آباد شهر-داغ پلاسکو تازه است - حل رشنال یا حل حکیمانه؟ ( بخش سوم)

 

  بهمن 97 هجری شمسی در حال برگشت از جلسه‌ای در پژوهشگاه نفت بودم. از قضا آنجا مانوری برای مقابله با زلزله و آتش‌سوزی برقرار بود. تعداد پر شماری ماشین آتش‌نشانی در بلوار منتهی به آن مستقر بودند. اضطراب و ناراحتی شدید راننده متعجبم کرد. از مغازه داران پلاسکو بود. آقای "پ" می گفت آتش از واحد طبقه بالای ما شروع شد. می گفت که بی رحم تر و وحشتناک تر از آتش چیزی وجود ندارد. مشکل مالی نداشت؛ دو مغازه در همین مال(بازار)های جدید که در سالهای اخیر سبز شده اند داشت و اموراتش می گذشت. این رانندگی هم شغلش نبود؛ بعد از حریق یک سالی خانه نشین بود و افسرده، تا به توصیه پزشک مشغول کاری شد تا روحیه اش عوض بشود! به قول خودش هم خوب کارکرده و هم لذت دنیا را برده است. اما وقتی از هم جدا می شدیم گفت دعا کن که حالم خوب شود و دوباره خوشحال بشوم. و من صمیمانه برایش دعا کردم...

 - در دو یادداشت قبل مواجهه رشنال با حادثه و تبعات آن را توصیف و نقد کرده بودم. در نگاه رشنال پلاسکو هنوز زمین گرانقیمتی در یکی از مناطق تجاری پایتخت است و ذی نفعان فراوانی چشم به سهم خود از آن دارند. از مالک قدرتمندش( بنیاد مستضعفان) و مدعی صاحب منصبش(شورای شهر و شهرداری تهران) تا صاحبان سرقفلی ها و کسبه خرد و کلان آن. به همین دلیل پلاسکو و منافع سیاسی، تجاری و اجتماعی آن باید دوباره احیا شود.

- مساله پلاسکو یعنی مسأله همین آقای "پ"، نه مساله ساختمان! مواجهه حکیمانه با آن را به عیار "خوب شدن حال آقای پ" باید سنجید؛ چون حل حکیمانه باید برای پیشرفت آدمها کارسازی کند. قرار است از حوادث و ابتلائات پلی بسازد برای بهتر شدن و نو شدن آدم ها و بقیه مخلوقات خداوند. هرجا شما این تازگی را یافتید یعنی حکمت را هم پیدا کرده اید. قسمتی از حل حکیمانه (و شاید اصلی ترین بخش آن) پاسخ واقع گرایانه و صمیمانه به علت وقوع آن است. در مورد آقای "پ"، اگر افسردگی اش مداوا شود و دوباره زندگی شخصی اش بر مدار صلاح و سلام قرار گیرد، آنگاه می شود حل حکیمانه. اما در مورد سایر ذی نفعان چطور؟ نو شدن و زندگی دوباره ایشان چگونه ممکن خواهد بود؟ آیا بنیاد مستضعفان خواهد توانست دوباره نماد یک نهاد جهادی شود؟ آیا شورای شهر و شهردار خواهند توانست به جای رفتن سراغ شهر بدون شب، از تک تک فرصتها برای تحول نگرشی و جهان بینی شهر و مردمانش سود بجویند؟ ایا بالاخره خواهند توانست نگرش زمین خوارانه از شهر را به آرمانشهری بر پایه تعالی خصلت های نیک انسان تبدیل کنند؟ آیا بالاخره مالکان و کسبه و صاحب زمین و سایر ذی نفعان ریز و درشت یکبار خواهند توانست برادرانه و با گذشت و ایثار به راه حلی جان افزا و حیات بخش برسند؟

 مخلص کلام:

  •  حل حکیمانه تازه است و نو. اگر از میانه آتش پلاسکو و سالهای بعد آن یک پلاسکو تازه، شهر تازه و آدم های تازه بیرون نیاید یعنی حل شما حکیمانه نبوده است. این تازگی حاصل نو شدن در نگرش ها و به تبع آن افرینش ارزش های نو است.
  •  حل حکیمانه آینده نگر است و تصویرساز. تصویر مشترک از آینده آرمانی باعث خواهد شد که گذشت زمان راه حل حکیمانه را کهنه نکند. برخلاف حل رشنال که بازتولیدی محافظه کارانه از سعی و خطاهای گذشته خودش است.
  •  حل حکیمانه انسانی است. البته انسان واقعی و نه انسان مدرن! مثلاً مهمترین مشخصه انسان واقعی این است که بعد از مرگ فیزیکی اش تداوم حیات دارد! قرار است با راه حل حکیمانه آدم ها نو بشوند و آدم ها با آینده خود روبرو شوند. وقتی که اینگونه شد دیگر ارزش زمین و منفعت مالی می شود مساله درجه دوم. حتی دربرابر عاقبت بخیر شدن آدم ها، مساله جان آدمی هم از اهمیت می افتد. آن وقت است که ایثار جان آتش نشان شهید معنا دار می شود.

        مساله پلاسکو مساله فرزند یازده ساله من است که دوسال قبل اصرار داشت اورا سر حادثه ببرم و نبردم! او می خواست بداند این همه هیجان برای چیست؟ و الان او 11 ساله است و می خواهم اینبار اورا بر سر خرابه های پلاسکو ببرم و بگویم باباجان انگشتت را در خاک سرد شهر فرو ببر و از خدا بخواه که بر خرابه های آن غول آهنی زندگی دوباره برای ساکنان قدیم و جدیدش و برای همه مردمان شهر متولد شود. از خدا بخواه که قلب های ما دگرگون شود و احوال ما نو! و رفیق مغازه دارم را حیات دوباره عطا شود!
    یا مقلب القلوب و الابصار یا محول الحول و الاحوال....
    آخر اسفند 97

اندیشگاه مهاد - مازیار عطاری