یادداشت همکاران

زلـــزلــه تــهـران؛ نگرش واقـع‌گرایانه و آمـادگی فردی مستمر

 

تصاویر آخرالزمانی از خیابان‌ها، انفجارهای بزرگ و پی‌درپی از گوشه‌کنار شهر و افراد زخمی که مورد آزار حیوانات موذی قرارگرفته و در حال دست‌وپنجه نرم کردن با مرگ هستند: این تصویر برای زمین‌لرزه‌ی تهران به همان اندازه غیرواقعی است که مسئول یک سازمان مرتبط از یک تریبون رسمی، خبر از آمادگی کامل شهر تهران در مقابل زلزله را بدهد.

 


به‌واقع جایگزینی مفهوم «آمادگی همیشگی» به‌جای «آمادگی کامل» در رابطه با مدیریت بحران در ابر شهری به‌مانند تهران که مملو از ساخت‌وسازهای نامتعارف، بافت‌های فرسوده، گسل‌های متعدد و تراکم ناموزون جمعیتی است می‌تواند ریسک1 زمین‌لرزه احتمالی در شهر تهران را تا حدود زیادی کاهش دهد.


این مفهوم به چه معناست؟ آیا تجهیز ناوگان مدیریت بحران مثلاً با خرید ده هزار آمبولانس و ماشین آتش‌نشانی جدید و دپوی آن‌ها در مراکز مدیریت بحران نشان از این آمادگی خواهد داشت؟ مسلماً خیر.
تجربه زلزله 29 آذر 1396 در شهر ملارد به‌عنوان یک تجربه کوچک اما واقعی نشان داد شهر تهران جدا از بخش بسیار مهم تجهیز و نوسازی ساختارها (چه به لحاظ ناوگان و چه به لحاظ مدیریتی) که در جای خود به تفصیل درباره آن صحبت شده و همواره باید به‌عنوان یک مطالبه عمومی از نهادهای دولتی و مرتبط خواسته شود، نیازمند تغییر در نگرش و حرکت فردی و عمومی به سمت آمادگی همیشگی خواهد بود.


این مفهوم از جهات مختلف قابل‌ بررسی خواهد بود. یکی از مهم‌ترین این بخش‌ها آموزش آمادگی فردی به‌صورت مستمر و در جهت کاهش ریسک چه برای مردم عادی و چه برای مسئولین مربوطه است. درواقع این آموزش‌ها متفاوت از آموزش‌های همگانی فعلی و چگونگی نحوه رفتار در حین زلزله، پناه‌گیری و مسائلی ازاین‌دست می‌باشند.


آمادگی فردی مستمر یک مفهوم آینده‌نگرانه و تا حدود زیادی شخصی و از جنس مدیریت فردی خواهد بود. در این نوع نگرش برخورد با پدیده زمین‌لرزه باید واقع‌گرایانه باشد زیرا اگر این آمادگی بخواهد در چارچوب بدبینانه قرار گیرد آثار روانی زیادی از قبیل احساس درماندگی، ترس، اضطراب دائمی و بسیاری مسائل دیگر خواهد داشت. درواقع این نگرش که زمین‌لرزه پدیده‌ای تناوبی است و در هرلحظه امکان رخداد آن حتی به‌صورت شدید وجود دارد باید توسط هر شهروند (مسئول و غیرمسئول) پذیرفته شود و در رفتار اجتماعی هر شخص بروز کند.
این مسئله طیف گسترده‌ای از رفتار شخصی و اجتماعی را شامل می‌گردد. به‌طور مثال در این نگرش، یادگیری مفاهیم اولیه در رابطه با زمین‌شناسی و خطراتی که امکان وقوع آن در اطراف شخص وجود دارد ازجمله مسائلی است که می‌تواند در قالب بیان ساده مفاهیم از طرف سازمان‌های متولی امر پژوهش و آموزش در زلزله مطرح گردد. این جنس از آگاهی فردی باعث ایجاد نگاه واقع‌گرایانه در شهروند حادثه‌دیده شده و فرد در تمامی مراحل قبل، حین و بعد زلزله دارای یک تصویر مناسب نسبت به شرایط محیط اطرافش خواهد شد.
مسئله مهم دیگری که از هر دو جنبه فردی و اجتماعی ابتدای راه آمادگی مستمر در مقابله با زمین‌لرزه خواهد بود اهمیت دادن به مطالعات اولیه مهندسی، استفاده از مصالح مناسب و رعایت سایر نکات علمی در ساخت‌وسازهای شخصی است. فردی که دغدغه دائمی و مستمر در رابطه با خطر زلزله داشته باشد و از خطرات محیطی خود باخبر باشد این مسئله را همواره از جنس امنیت فردی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی می‌بیند و بدون اهمیت دادن به ضعف‌های احتمالی سازمان‌های اجرایی و نظارتی در حفظ آمادگی خود می‌کوشد.


همچنین دانش کافی در زمینه کمک‌های اولیه و آمادگی ذهنی در استفاده از آن‌ها در شرایط دشوار بخش مهم دیگری از آمادگی مستمر خواهد بود. واکنش‌های هر کس به حادثه پس از اتمام آن و اینکه فرد بتواند در همان دقایق اولیه با شرایط کنار آمده و مشکلات خود یا اطرافیان حادثه‌دیده را مدیریت کند در پایان می‌تواند تفاوت‌های زیادی در حوزه امداد و نجات ایجاد کند.


به‌واقع حوزه مدیریت بحران فردی اگرچه نمی‌تواند ضعف‌های حوزه مدیریت بحران را بپوشاند ولی تغییر در نوع نگرش فردی از بی‌تفاوتی در مقابل خطرات و یا ترس و اضطراب دائمی به سمت مدیریت فردی سانحه می‌تواند تلاشی در جهت باز کردن گره کور مشکلات همیشگی کشور در مواجهه با سوانح طبیعی باشد.

 

 

موسسه عمران‌بان-سعید سلطانی


[1]. ارزیابی ریسک زمین‌لرزه در ساده‌ترین حالت به‌صورت (خطر* آسیب‌پذیری * جمعیت) معرفی می‌گردد.

 

تغـافل و تجـاهل سیاستگذاران یا غیـاب کارآفـرینـان؟

   

چندی پیش در یکی از شبکه‌های مجازی یادداشتی دیدم درخصوص نقش دولت و غیاب کارآفرینان در صنعتی شدن ایران. مخالفت با رویکرد آن ‏یادداشت بهانه‌ای شد برای جمع‌بندی برخی نکات در خصوص فضای کسب و کار کشور.‏

 ادبیات کارآفرینی سال‌هاست وارد کشور ما شده است. کتابفروشی‌ها، مجلات، اینترنت، فضای مجازی پر است از مطالب و فیلم ‏های علمی یا تبلیغاتی یا برانگیزاننده در خصوص کارآفرینی؛ مطالبی که فرد را به شکل‎های گوناگون تحریض می‎کنند که پا به فضای ‏کسب و کار بگذارد و این مسیر را چگونه بپیماید و سال‌هاست که فضای عمومی کشور، بر سوق دادن افراد به سمت کارآفرینی اهتمام دارد. ‏

یکی از نکات بارز طرح این موضوع، تمرکز بر رفتار فرد کارآفرین و نه محیط اوست. در سطح بنگاه یادگیری اصول و مهارت‎های ‏کارآفرینی ضروری است. اما در ترویج این رویکرد، به وضوح فضایی که سیاست‌گذار برای تولید کننده شکل داده است مورد غفلت واقع می‌‏شود.‏

در این فضا سیاست‌گذار و سیاست پژوه ما نیز خود باور کرده است که همه موضوع، رفتار کارآفرین است. گزاره‎هایی از این جنس زیاد شنیده ‏می‌شود: ما کارآفرین در کشور نداریم؛ نهایتا مونتاژ کار داریم. ما طراح نداریم؛ مقلد داریم. تجار و تعمیرکاران (بخوانید تازه مونتاژکاران) ما ‏دانش خلق جدید ندارند، نه طراحی و نه تحلیلی. در پرتو حمایت‎های دولتی، مونتاژ کاران ما به کارآفرینی نیازی ندارند و امثال آن.‏

اما این موضوع چقدر از واقعیت عینی است؟ چه حجمی از جامعه صنعتگر و تولید کننده ما در این گزاره‎ها می‎گنجند؟ آیا ما دچار کمبود ‏طراح و کارآفرین هستیم؟ ایا ما فاقد دانش تحلیلی و طراحی هستیم؟ ایا تولید کنندگان ما همه در سایه رانت، در فضای غیر ریسک‌پذیر ‏تنفس می‌کنند؟ آیا در سایه حمایت‎های ارزی و تعرفه‌ای، ریسک تولید کنندگان ما کاهش یافته است؟ خواندن این جملات خنده‎دار ‏نیست؟

بهتر است پای صحبت تولید کننده و صنعتگر بی پناه داخلی بنشینیم و بعد بابت صدور این گزاره‌ها به خودمان بخندیم و یا خون گریه ‏کنیم.‏

تولید کننده بوق هوندا در ایران داشته‌ایم که نه با وارد کردن فناوری، بلکه با تولید فناوری آن در دهه شصت، هوندا نمایندگی خاورمیانه را ‏به او می‌دهد و بعد خودروسازان داخلی به سراغش می‌روند و پس از مدتی با خلف وعده در قراردادها و نپرداختن هزینه‌ها و غیره او را به خاک سیاه می‌نشانند. ‏

چند ده قطعه‌ساز داخلی طراح و کارافرین مشابه را مثال بزنیم؟ کسی که خودروساز 100 قطعه به او سفارش می‌دهد و 99 قطعه خریداری ‏می‌کند که آخرین پرداخت‎ها را به او انجام ندهد... تولید کنندگان رادار و تجهیزات مخابراتی ایران چه وضعی دارند؟ تولید کنندگان ‏قطعات پیشرفته هواپیما هچون پره هواپیما چطور؟ تولید کننده سنسورهای حساس به فشار چگونه‎اند؟ ‏

چند ده مورد ماشین‌ساز مثال بزنم که دفتر ماشین‌سازی وزارت صنایع برای آنکه واردات محصول مشابه سازنده داخلی برای نفع برخی امکان‌پذیر باشد، پروانه مونتاژ! و ‌نه ‏بهره‎برداری به ایشان داده است؟

الزام به اخذ تاییدیه‎های کیفی درباره محصولات خارجی برای خریدار دولتی کجاست که در رقابت با ماشین‎ساز داخلی، ماشین‌ساز را به ‏این روزگار دچار کرده است؟ کجای قانون رفتارهای سینوسی مدیران و سفارش‎دهندگان و بهره‌برداران و عدم پرداخت‎ها و فسخ قراردادها ‏به دلیل تغییر سیاست‎های نه سازمان، بلکه سلیقه‎ی مدیر، جرم شناخته می‎شود؟ کجای قانون تغییر یک شبه قوانین و آیین‎نامه‎های ‏گمرک و صادرات و واردات و صدها آیین‎نامه ناسخ و منسوخ اداره امور مالیاتی و نابودی کسی که سال‎ها و ماه‎ها برنامه‎ریزی کرده، جرم ‏شناخته شده است؟ کجای دنیا اینطور است؟

تولید کننده‌ای که هر سه ماه یک بار باید مالیات بر ارزش افزوده را پرداخت کند در حالی که خودروساز، صنایع دفاع، مپنا، پتروشیمی و ... ‏و... بعد از 2 سال، 3 سال و 4 سال پولش را پرداخت نکرده است؛ کجای این ایران پهناور مورد حمایت قرار گرفته است؟ مگر تامین ‏اجتماعی و اداره امور مالیاتی و بانک درست سر موعد به تمامی وجه خود را طلب نمی‌کنند و با تاخیر، ممنوع الخروج شدن و مصادره ‏اموال و الی آخر...‏

فلان فرد که مجوز تاسیس کارخانه در مورچه‎خورت می گیرد و به دلیل تاسیس در محل محروم، ارز دولتی می‎گیرد و با آن دستگاه ‏مشابه آنچه که خود قرار بود! تولید کنند، وارد می‎کند و ماشین‎ساز داخلی را از رده خارج می کند...

تعداد متخلفان هر صنف یا هر صنعت چند نفر است که خود تولید کنندگان آن صنعت همه آن‎ها را می شناسند اما مدیران صنایع عزم یا توانی ‏برای مقابله با ایشان ندارند؟

به سراغ کارآفرینی بروید که برای راه‎اندازی کارخانه نساجی، ۷۰ میلیون!!! یورو از بانک ایرانی وام گرفته و ۳۰ میلیون!!! یورو نیز خودش از ‏سرمایه شخصی!! صرف کارخانه کرده و حالا به لطف سیاست‌گذاران سیاست زده و به دلیل مسایل سیاسی، قریب به یک دهه است کارخانه‌اش با وسعتی به ‏اندازه یک شهرک صنعتی متوقف است.‏

 

کارخانه‌دار و کارآفرینی را برایتان مثال بزنم که اواسط دهه ۸۰ شمسی دستگاه ‏CNC ‎ پنج محوره با تکنولوژی بومی شده در ایران ‏ساخته است که قابل رقابت با فلان کارخانه امریکاست و به لطف صنایع دفاعی تا بهمن ۹۷، همه ۱۲۰ نفر پرسنلش تعدیل شده‌اند جز ۷ ‏نفر؛ و در فروردین ۹۸ خودش مانده و یک همکارش.‏ 

 

برای خط تولید پرهزینه‌ی سرنگ برای کارآفرین ما در آشتیان با عوض شدن وزیر چه اتفاقی افتاد؟ چه کسی هزینه ضرر و زیان توقف پروژه را ‏پرداخت کرد؟ زیان حاصل از توقف خرید 85 ربات تولید شده برای خودروساز با عوض شدن مدیر را چه کسی جبران کرد؟

چند نفر در ایران توانسته‌اند از تبصره قانونی معروف به تبصره 14 استفاده کنند که در آن مواد اولیه ساخت محصول، با تعرفه‎های ‏گمرکی متفاوت و کمتر محاسبه می‌شوند؟ به علاوه بخش دولتی با دلار 8 هزار تومان و بخش خصوصی با دلار 14 هزار تومانی کالا را ‏خریداری می‌کند. بالطبع هزینه کالای تولیدی با کالای وارداتی برای بخش دولتی بسیار متفاوت خواهد بود و به ضرر تولید کننده داخلی.‏

وقتی که کل مدت قرارداد ساخت با تولید کننده داخل سه ماه است و دریافت ارز دولتی برای او بیش از 11 ماه طول می‌کشد، تولید کننده داخلی چه کند؟ چه میزان هزینه به تولیدکننده بابت خرید مواد اولیه با نرخ ارز آزاد به او تحمیل می‌شود؟

وجود رشوه، برخوردهای سلیقه‌ای، بدهکار بودن تولید کننده به صورت پیش فرض حتی در صورت اثبات خلاف آن در تامین اجتماعی و ‏اداره امور مالیاتی بر چه کسی پنهان است؟

چند ده هزار تولید کننده داخلی با تمام یا بخشی از این مشکلات دست به گریبانند که همه و همه به طور مستقیم به سیاست‌گذار باز می‌‌گردد. آیا می‌توان پذیرفت که سیاست‌گذار از این موارد غافل است؟ یا خود را به تغافل زده است و یا مساله دیگری در میان است؟ ‏واقعیت این است که علیرغم همه سخنرانی‌ها و گزارش‌ها و افاضات سیاستگذاران و مدیران دولتی، فضای کسب و کار به هیچ رو نه تنها حامی تولید نیست، بلکه بازدارنده و عقب نگاه دارنده آن است.

ما در اندیشگاه سنا، پای صحبت لااقل 70 تولید کننده نشسته‌ایم و موضوعات مبتلابه ایشان را شناسایی کرده‌ایم. حاصل این گفتگوها در ‏کتاب‎های درد دل کسب و کارهای مردم با دولت و با تامین اجتماعی و نیز در قالب گزارش‎هایی به مرکز پژوهش‎های مجلس و دیگر ‏نهادهای مرتبط تدوین شده است. کتاب‌ها و گزارش‎های دیگری نیز در حال چاپ شدن است که منظومه مسائل و مشکلاتی که ‏حاکمیت برای کسب و کارها ایجاد کرده است به صورت سازمان یافته در اختیار مخاطب قرار گیرد. در این کتاب‌ها از قصور و تقصیر صاحبان کسب و کار غفلت نشده است، اما تمرکز بر توصیف فضایی قرار گرفته که موجب تسهیل یا امتناع فعالیت‎های کارافرینی در کشور می‌شود. امید است با ارائه این روایت‎های ‏مستند، سیاست‌گذار و سیاست‌پژوه خود را متعهد به حل لااقل بخشی از مشکلات فضای کسب و کار نماید.‏ سیاستگذار دلسوز ایرانی باید به خود بیاید و فقط کمی فضا و زیست بوم کسب و کار و کارآفرینی را در این کشور سرشار از منبع و انرژی فراهم کند تا با سرعت بالایی مشاهده کند که مشکل کشور ما، کمبود و نبود کارآفرین و طراح نیست!

 

  

اندیشگاه سنا - فاطمه‌سادات رحمتی

گزارشی از نشست پنجم کافه آینده پیرامون چالش‌های پیش روی عمران کشور در آغــاز سـده پـانـــزدهــم

 رسیدن به راه حل مسائل در حوزه عمرانی کشور، از مهمترین آرزوهای سیاست‌گذاران، پژوهشگران، مهندسان و صاحبان صنایع تا مردم کوچه و بازار است. راه حل، هر چه که هست، انگار به این سادگی‌ها رخ نشان نمی‌دهد. تلاش‌ها در این عرصه بسیار است. شهرها و صنایع توسعه می‌یابد، مهندسان، پژوهشگران، صنعتگران و فعالان اقتصادی داشته‌های خود را وسط می‌گذارند. شاید ما به اندازه ژاپنی‌ها کار نکنیم ولی به اندازه خودمان کار می‌کنیم. چرخ‌های بزرگ کم و بیش می‌چرخند اما دندانه‌های چرخ‌دنده این چرخ به آن یکی چفت و بست نمی‌شود و در نهایت این ماشین بزرگ کار نمی‌کند.

به نظر می‌رسد بیش از هر چیز، صورت و شکل کلی مساله مه‌آلود است. وضعیت حال و آینده آن گنگ است و این دوندگان در گستره‌ای بزرگ به سمت بی-‌خط-پایانی در حرکتند؛ و اینجاست که شاید ارائه شکل روشنی از مساله، راه رسیدن به پاسخ را هموارتر نماید.

موسسه عمران‌بان با چنین نگاهی اقدام به برگزاری نشست "گفتگو پیرامون چالش‌های پیش روی عمران کشور در آغاز سده پانزدهم" کرده‌است. منظور از عمران در اینجا مفهوم عام‌تر آبادانی و توسعه است که در عین ارتباط با مهندسی عمران، بطور بین رشته‌ای با سایر حوزه‌ها در تعامل است. در این نشست سعی بر آن بوده‌است که متخصصینی از حوزه‌های مختلف از میان اساتید دانشگاه، مدیران بخش دولتی و خصوصی، فعالان حوزه مهندسی (پیمانکار، مهندسین مشاور)، سیاست‌گذاران شهری، مشاوران محیط زیست، آینده پژوهان، متخصصان حوزه علوم اجتماعی و دست‌اندرکاران داده‌های بزرگ حضور داشته باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در این نشست گفتگوی گرم و صمیمانه‌ای با هم‌اندیشی متخصصان شکل گرفت. چالش‌های گوناگون از منظرهای متفاوت مطرح شد و با نظرات موافق و مخالف سایر متخصصان مورد نقد و بررسی قرار گرفت. جدول زیر خلاصه‌ای از این چالش‌ها را ارائه می‌دهد.

 

 

این نشست اهمیت حضور دیدگاه‌های مختلف برای رسیدن به پاسخ را بیش از پیش نشان داد چرا که گاه تغییر زاویه نگاه می‌تواند شکل مساله را تغییر دهد. همچنین از مجموع این گفتگوها نیاز به اولویت‌بندی چالش‌ها و اتخاذ اقدامات متناسب با اهمیت چالش مشخص شد. در نهایت، دستاورد این نشست رسیدن به نمائی هر چند مختصر اما کلی‌نگرانه از چالش‌های عمران کشور بود.

 

تهیه کننده: اندیشگاه عمران‎بان

 

کاشت بـذر آیـنده‌نـگری در تفـکر کـودکـان

 

  آینده‌نگری در بسیاری از ابعاد زندگی انسان نقش مهمی ایفا می‌کند. تفکر آینده از زندگی روزمره و تصمیمات کوتاه‌مدت آغاز می‌شود؛ مثل اینکه «برای فردا چه لباسی بپوشم؟» یا «برای ناهار کجا برویم؟» و تا تصمیمات اساسی و بلندمدت ادامه می‌یابد؛ مثل انتخاب یک شغل مناسب، مسیر خوشبختی، موفقیت درازمدت و ازدواج. این واقعیت که ما چقدر و چگونه درباره آینده هر مسئله‌ای فکر می‌کنیم، بازتابی از ظرفیت شناختی ما برای سفرهای ذهنی‌مان در زمان است. مفهوم «سفر زمانی» بدین معنا است که انسان می‌تواند با تجسم آینده، آن را تا حدودی پیش‌بینی کند. این سفرها منحصر به هر فرد انسانی و دارای اهمیت حیاتی برای تکامل فرهنگ جوامع بشری است. این مهم باعث شده است تا بررسی روند تحول و شکل‌گیری تفکر آینده‌نگر در دهه اخیر توجه بسیاری را به خود جلب کند. این بررسی‌ها به طور عمده از طریق تمرکز بر توانایی انتخاب کردن کودکان در زمان حال برای برآوردن نیازهای آینده آنان صورت گرفته است. در تحقیقات گوناگون از جمله پژوهشی در دانشگاه نیوجرسی در سال 2014 مشخص شده است[1] که این توانایی در سن 4 یا 5 سالگی در کودکان قرار دارد. آنها در 4 سالگی ابتدا تنها قادر به توصیف رویدادها در یک روز ویژه برای مثال دیروز و فردا هستند. توانایی برای برنامه‌ریزی و انتخاب کردن، به منظور برآورده کردن نیازها در آینده، به تدریج در 4 سالگی و در برخی موارد در 5 سالگی بروز پیدا می‌کند. تفکر آینده‌نگر نقش حیاتی برای فعالیت‌های شناختی پیچیده، همچون برنامه‌ریزی، رسیدن به اهداف، تقویت حافظه آینده‌نگر، تصمیم‌گیری، تنظیم هیجانات، خودکنترلی و در نهایت رشد و تعالی ایفا می‌کند.

یاد گرفتن مهارت آینده‌نگری می‌تواند ابزاری برای توانمندسازی افراد باشد. مهارت آینده‌نگری و در نظر داشتن اتفاقات ممکن آینده برای تصمیم‌گیری امروز برای هر فرد لازم و ضروری است. بنابراین آموزش آن در دوران کودکی، که کودک از توانایی یادگیری بالایی برخوردار است، باعث می‌شود سریعتر این مهارت را آموخته، در زندگی خود بکار بندد و با این تفکر اخت شوند.

 این باور که انسان می‌تواند با رویاپردازی، آینده مطلوب خود را خلق کند و برای رسیدن به آن گام بردارد، به فرد انگیزه بودن و اعتماد بنفس می‌دهد. در میان کتب مرجع تربیت کودک، «اعتماد بنفس» از مفاهیم کلیدی محسوب می‌شود که پرداختن به آن، از عناصر اصلی پرورش یک انسان سالم است. فردی که اعتماد بنفس دارد، قادر به تلاش برای رسیدن به اهداف و خواسته‌های خویش است. از همین رو برای رشد فردی و اثرگذاری بر محیط اجتماعی خود گام برمی‌دارد و در نهایت، احساس رضایت از خویشتن و شادی حقیقی را تجربه می‌کند.

 

در نهایت آینده‌نگری در دوران جدید، مرحله دیگری از بلوغ خود را طی می‌کند و آن مشخص شدن جایگاه آن در زندگی فردی افراد است. این علم که در دهه‌های گذشته، در عرصه‌های بین‌المللی، ملی و سازمانی نقش خود را ایفا کرده و ضرورت خود را نشان داده است، امروز در حال ورود به عرصه زندگی شخصی افراد هر جامعه است. با این حال نمی‌توان گفت که تا بحال هیچکس در زندگی شخصی خود از آینده‌نگری بهره‌ای نبرده، اما ارتقا اقدام‌ها، تصمیم‌ها و فرآیند رسیدن به آنها به سطح خودآگاه باعث می‌شود که انسان به درک اهمیت آینده‌پژوهی و آینده‌نگری در زندگی واقف گردد.

  

اندیشگاه تدبیر فردا - نیلوفر رادنژاد


[1] Prabhakar, J., & Hudson, J. A. (2014). The development of future thinking: Young children’s ability to construct event sequences to achieve future goals. Journal of experimental child psychology127, 95-109.