مطالب سایت

کلیه مطالب مکتوب موجود در سایت

فهرست تفصیلی کتاب ایستاده در باد؛ نگاهی به تفسیر سورۀ احزاب

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست تفصیلی کتاب ایستاده در باد؛ نگاهی به تفسیر سورۀ احزاب:

 

مقدمه چاپ دوم

مقدمه چاپ اول

پیش درآمد ـ تظلّم اندیشه

دو مظلوم بزرگ روزگار ما

یک نمونۀ آشکار؛ مغالطۀ قرائت‌ها

تحلیل منطقی

نتیجه

قرائت اکثریت

راه هم‌زیستی بسته نیست

تظلّم اندیشه

سعادت؛ تنها غایت حقیقی زندگی

درآمد

الف ـ بحثی پیرامون سوره ‏های مدنی

ب ـ بیّنه؛ جوهر دین

 

فصل اول ـ سرگردان میان آسمان و زمین

مواجهه با کفر و نفاق

نفاق در قرآن

 

فصل دوم ـ دل یک دله کن!

چهار سنّت بی‌بیّنه

انعطاف در احکام دین

 

فصل سوم ـ راست بگو، کجا روی‌؟

ریشه ‏های تاریخی

صدق و کذب وجودی

 

فصل چهارم ـ از آغاز توفان

تحلیل قرآن از وقایع جنگ احزاب

تصویری از وضعیت مسلمانان در نگاه قرآن

یقین منطقی‌، یقین روانی

دو نکتۀ دیگر

 

فصل پنجم ـ کاهی در مسیر باد

تحلیل رفتار منافقان

منافق، منافق است!

آغاز جوسازی‌

ایمان سطحی‌، کفر سطحی‌

دین به مثابۀ پیمان

مسئولیت و آزادی‌

میثاق فطری‌

تقابل آرمان و واقعیت

 

فصل ششم ـ همه سو سوی اوست

کریمانه، حکیمانه

زندگی برای عقیده؛ یا عقیده برای زندگی‌؟

مرگ یا زندگی‌؟

 

فصل هفتم ـ در برابر اجتماع‌ خشمگین

مؤمنان در برابر منافقان

اهل نفاق در برابر جماعت مؤمنین

معنای عمل کثیر

جماعت مؤمنین در برابر اهل نفاق

پاسخ نظام‌های لیبرال

مناقشه

پاسخ ما

در باب ماهیت جمهوری اسلامی

نتیجۀ بحث

 

فصل هشتم ـ آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری

درسی برای مؤمنان

معنای اسوه

حدّ پیروی

دو شبهه

پاسخ

نگاهی به سیرت پیامبر

 

فصل نهم ـ توفان فرو می‏نشیند

مقایسه‌ای بین اهل ایمان و اهل نفاق

گسترۀ طولی و عرضی ایمان

لغو و ارتباط آن با کبراهای عمل

از شرک خفی تا نفاق

ایمان و تسلیم؛ رشد طولی و عرضی دین

صدق؛ تفاوت غایی مؤمن و منافق

راه توبه بسته نیست

پایان کار

تکمله

 

فصل دهم ـ بر سر دو راهی‌

شیوع منطق‌های غیردینی‌

معضلات خانگی‌

مطلوب‌های ذاتی‌، مطلوب‌های عَرَضی‌

از تاریخ...

درسی از تاریخ

 

فصل یازدهم ـ هم‌نشینان آفتاب

زنان پیامبر

حساب غیر اعتباری‌

آثار موقعیت‌های اجتماعی در وجود انسان

معنای آسان بودن امری برای خدا

معنای عمل صالح

یک نکته

 

فصل دوازدهم ـ جواهری در دکان کوزه‌گری‌

سخنی با زنان پیغمبر

قول معروف؛ و عوامل ایجاد جریان ناسالم فکر و سخن

قرین اندیشۀ دینی‌

جاهلیت اولی‌، جاهلیت ثانی‌

نماز و زکات؛ تجلی دین در وجه فردی و اجتماعی زندگی‌

لطیف خبیر

تدقیقی در آیۀ تطهیر

اهل بیت، کیستند؟

راز ترتیب و تنظیم آیات

رد پایی از نفاق

حصر تطهیر

حدیث کساء

 

فصل سیزدهم ـ منشور آسمانیان

زنان و مردان

از روایات...

مسئلۀ زن و مرد

استقلال هویت اجتماعی زن در اسلام

چند نکته

طرح مسئله

نمونه‏ های مشابه:

هدف؛ دین زدایی‌

تساوی زن و مرد، آری یا نه؟

تساوی در وجود

تساوی در حقوق

حقوق بشر و مبانی لیبرالیستیک آن

اصول بی استدلال

بررسی مفردات آیه

معنای کلی آیه

جایگاه ارزش‌ها در زندگی‌

توجه به حقیقت معاد؛ هدف اصیل زندگی‌

با خودمان

 

فصل چهاردهم ـ سر سپرده به تقدیر آفتاب

قانون‏گذاری دینی

حیطۀ دستورهای خدا و رسول

 

فصل پانزدهم ـ خورشیدی در سرزمین کوران

ماجرای زید و زینب‌

از روایات...

دو تفسیر

چند نکته

 

فصل شانزدهم ـ از دهان آنکه شنید از دهان دوست

رسالت عمومی‌، رسالت الهی

انقلاب دینی‌؛ انقلاب دل‌ها

دین کوچک

تساهل و تسامح

در مسیر نفاق

 

فصل هفدهم ـ آخرین خشت خانۀ ایمان

مقابله با سنّت‌های ریشه ‏دار

در معنای خاتمیت

با پدر

 

فصل هجدهم ـ پنجره ‏ای به وسعت آسمان

ذکر کثیر

تدقیقی در معنای ذکر

ذکر دو سویه

درجات ذکر

کثرت ذکر

ملاک کثرت چیست؟

روایاتی در شأن ذکر حقیقی‌

ذکر و جایگاه حقیقی دین در زندگی‌

شب و روز؛ نقطۀ عطف تحولات بیرونی‌

ذکر و حیات مطمئنّه

از روایات...

تکمله

 

فصل نوزدهم ـ ره به جای دگر نمی‌‏دانیم

غایت زندگی مؤمنان

معنای صلاه

معنای نور

از ظلمات به نور

ایمان؛ جان صلاه

معنای تحیت و سلام

حیاتی سرشار از سلامت

پاداش کریمانه

تکمله

 

فصل بیستم ـ فروغ هدایت

در شأن پیامبر اکرم

شهید شاهد

بشارت و انذار

دین؛ محور حیات

نقش انذار

دعوت به خدا

دستور به دعوت

چراغ هدایت

فضل بزرگ و جلوه‏ های آن

شأن پیامبر در هستی و اجتماع‌

در میان ناسپاسان

چه باید کرد؟

 

فصل بیست و یکم ـ ریشه در باد

اطاعت کافران و منافقان!

معنای توکل

شناسه ‏های اهل نفاق

از تاریخ...

نحوۀ برخورد با اهل نفاق

نگاهی به سورۀ منافقون

یک شناسه فکری‌؛ توجه به ملاک‌ها و انگیزه ‏های غیردینی‌

راه مقابله با جریان نفاق

نتیجۀ بحث

پلورالیزم و مظلومیت آزادی‌ بیان

 

فصل بیست و دوم ـ از آسمان...تا زمین

ازدواج‌های پیامبر اسلام

اتصال موضوعی با آیات پیشین

مواضع ابهام

طلاق نیکو

تفاوت در احکام و حقوق

مسئلۀ برده ‏داری‌

تقابل اصول دینی و پارادایم‌ها

معنای برده ‏داری در اسلام

 

فصل بیست و سوم ـ این رسم ماست؛ رسم تمام قبیله ‏مان

فرهنگ دینی‌

مفردات آیه

واقعیت‌های تاریخی و فرهنگ و آداب دینی‌

حرمت و احترام و محدوده روابط رهبر دینی با افراد اجتماع‌

یک نمونۀ تاریخی‌؛ انتخابات خرداد ۷۶

نمونه ‏ای دیگر؛ حکومت اسلامی و حکومت قرون وسطایی‌

یک نمونۀ دیگر؛ انکار فلسفۀ اسلامی‌

نتیجۀ بحث

حیا و توجه به آثار و تبعات سخن در فرهنگ دینی‌

 

فصل بیست و چهارم ـ ادب آنکه من بیفتم

صلاه و سلام

تسلیم ؛ جان دین‏داری‌

همسویی با خدا و فرشتگان

از روایات...

سلامی به پدر

 

فصل بیست و پنجم ـ دگر عضوها را نماند قرار

اذیت‌

اذیت‌ پیامبر

اذیت‌ و لعنت

عذاب دنیا و آخرت‌

نزاع و اذیت‌، دلیل نقص ایمان

اذیت‌ و مجازات

اذیت‌ به مثابۀ بهتان

اذیت‌؛ گناه آشکار

 

فصل بیست و ششم ـ شیپورهای شایعه

مقابله با اراجیف‌‏بافی‌

سه خط موازی‌

مسئلۀ حجاب

سه طایفۀ مطرود

حنجره‏های دیگران

خشونت در اسلام

 

فصل بیست و هفتم ـ آنجا به چه عذر می‌‏گریزی تو؟

بمیرید، پیش از آنکه بمیرید!

پاسخ قرآن به سؤال از زمان مرگ

غفلت فراگیر

ظاهر و باطن، قرب و بعد

 

فصل بیست و هشتم ـ رها شده در برهوت

محکمه‏ای دگرگون

حقیقت دین، معرفت و قرب

ولایت و نصرت

 

فصل بیست و نهم ـ عصاره حسرت

تقلب

حسرت

دو اطاعت

بزرگان دروغ، سادات فریب

خلاصۀ بحث

 

فصل سی‌‏ام ـ چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟

رنج‌های انبیا

یار بیگانه

جذابیت یاوه ‏ها

دین و نظام ارزشی‌

 

فصل سی و یکم ـ اسیر موج نشایست ناخدای سخن

فرهنگ سخن گفتن از نظر دین

قول سدید و آفات سخن

سخن راست، سخن مفید

اهمیت بیان

گریزی به وضع مطبوعات؛ شیوۀ استدلال و توجه به آثار و تبعات آن

 

فصل سی و دوم ـ قرعۀ فال

آیه امانت

مفردات آیه

ظرایف و دقایق

معنای امانت

ظلم و عدل، جهل و علم

آسمان؛ معبر امر خداوند

خلاصۀ سخن

سخن آخر

خاتمه غم زمانه و فراق یار

آن‌چه گذشت

زندگی فردی و اجتماعی‌

پایان سخن

         بسمه تعالی

معرفی تفصیلی واژه و مفهوم اندیشگاه و ماموریت اندیشگاهی بنیاد توسعه فردا

 

مقدمه

 

وقتي سال 85، پروژه تدو ین کتابی با عنوان مدیرت اندیشگاه از تولد تا توسعه در بنیاد توسعه فردا تعريف شد، واژه‌هاي معادل براي اصطلاح «تينک تانک[1]»، مثل اتاق فکر و يا کانون تفکر، تازه در کشور باب ‌شده بود. در طي فرآيند ترجمه کتب و مقالات و آشنا شدن با تجربيات ديگران، متوجه شديم که اين تجربيات، دقيقا از جنس همان دغدغه‌ها و چالش‌هايي هستند که ما نيز در بنياد توسعه فردا هنگام بحث‌هاي مالي، ساختاري و تعامل با مشتري با آنها درگير بوديم و همين تشابه مساله‌ها، ما را در تسريع بيشتر روند تهيه و عرضه کتاب، مصمم‌تر کرد. با اين حال و علي‌رغم اين روند بسيار طولاني، هنوز اين سوال در پس ذهن بسياري از «بنياد»ي‌ها[2] و افرادي که با اين مجموعه روبه‌رو مي‌شدند، وجود داشت که واقعا انديشگاه يا کانون تفکر چيست؟ به خصوص اگر بخواهيم تعريفي از اين واژه در فضاي جامعه خودمان، يعني ايران اسلامي، داشته باشيم.

ريشه واقعي اين دغدغه، به سابقه تاسيس بنياد توسعه فردا، به عنوان يک انديشگاه ايراني و اسلامي، بازمي‌گردد. آن زمان، يعني سال 1381، به تدريج واژه‌هايي مثل انکوباتور، موسسات هولدينگ، پارک فناوري و مشابه آنها از گوشه و کنار به گوش مي‌خورد و هنوز خبري از واژه انديشگاه در فضاي اجتماعي و سياسي کشور نبود.

در آن زمان در ذهن ما دو مفهوم اساسي در چالش با يکديگر بودند. اول اين که هدف غايي اغلب ما از جمع شدن به دور يکديگر، و شکل‌دهي موسسه بنياد توسعه فردا، فعال کردن آموزه‌هاي اسلام در صحنه مديريت و تصميم‌گيري‌ و سياستگذاري بود. از سوي ديگر، براي راه‌اندازي چنين مجموعه‌اي، الگوي ديگري به غير از نمونه‌هاي خارجي‌اي چون موسسه انديشگاهي «رند» وجود نداشت؛که محقق ايراني به سادگي مي‌توانست از طريق اينترنت و انبوه گزارش‌ها و مستندات رايگان آن در سايت، آشنا شود. با آگاهي از اين حقيقت که اين اطلاعات چندان هم دور از برخي اغراض هدفمند توليدکنندگانش در شبکه قرار نمي‌گيرد[3]، نمي‌خواستيم زيربار الگوبرداري خام از تجارب ساير کشورها، و محدود شدن به اطلاعات دم‌دستي روي شبکه جهاني اطلاعات، برويم. ما اعتقاد داشتيم که انديشگاهي در ايران اسلامي، بايد خود را از چارچوب از پيش‌تعيين‌شده يک موسسه خارجي، ولو معتبر مثل رند، آزاد کند، بازتعريفي از اصل مفهوم انديشگاه داشته باشد و به آموزه‌هاي اصيل اسلامي بازگردد تا بتواند در پي رفع نيازهاي بومي خاستگاهش برآيد.

براي دست يافتن به تعريف واقعي  کانون تفکر يا انديشگاه، و مهم‌تر از آن، رسيدن به تعريف انديشگاه در جغرافياي مکاني و مفهومي کشور ما، شايد لازم باشد مروري داشته باشيم بر شرايط و وضعيت فعلي ايران و جهان و افقي که ايران براي پيشرفت در جهان امروز پيش رو دارد.

 

کدام ايران، در کجاي جهان؟

 انقلاب اسلامي، در شرايط خاصي پا به دهه چهارم خود گذاشته است؛ هم به لحاظ تحولات بين‌المللي و منطقه‌اي و هم به لحاظ سيرتحول داخلي.

در عرصه بين‌المللي، ايالات متحده آمريکا، مهم‌ترين کشوري که در طول سال‌هاي پس از انقلاب با او در چالش بوده‌ايم و او را «شيطان بزرگ» ناميده‌ايم، به لحاظ جغرافيايي نيز همسايه ما شده است و اين يعني همسايگي و رويارويي مستقيم بين دو دنيا و دو فلسفه کاملا متخاصم براي زيستن.

 از سوي ديگر، در طي اين سال‌ها، آرمان‌ها و تفکرات انقلاب اسلامي ايران نيز در چارچوب مرزهاي جغرافيايي محصور نمانده و  شعار صدور انقلاب، تا حد زيادي تحقق يافته، طوري که امروزه مي‌توان نشانه‌هايي از آن را، حتي در دورترين نقاط جغرافيايي تمدن بشري، ملاحظه کرد.

از لحاظ داخلي نيز در برهه خاصي به سر مي‌بريم. در شرايط امروز، صحبت در مورد سندهاي دورنگرانه، جامع و ملي در سطح راهبردي، در ادبيات سياسي ما  ديگر غريب و بيگانه نيست؛ چنان‌که هم‌اکنون سندهايي مانند سند چشم‌انداز، نقشه علمي کشور، سياست‌هاي کلان و ...توليد شده و يا  در حال بررسي و توليد است. همچنين سند‌هايي در سطح عمليات، مثل تدوين آمايش سرزميني، توليد مي‌شود. اين بدان معناست که مسئولان ارشد نظام در کار فهرست‌بندي و شفاف‌سازي اصول و هدف‌هاي بلندمدت، دقيق و مصمم شده‌اند. از سوي ديگر، مي‌توان در جامعه امروز ايران، شور و شوق خاصي را براي عمل بر اساس آموزه‌هاي اسلام، به وضوح مشاهده کرد.

اين شور و شوق آوردن اسلام به متن زندگي و تصميم و عمل، وقتي به ضرورت تبديل مي‌شود که آموزه‌هاي اسلام در مقابله مستقيم و رودررو با تمدن مدرن قرار مي‌گيرد؛ تمدني که ادعا دارد هم عملگراست و هم کارآمد؛ در عين حال که به شدت مدعي است که دعوت‌هاي اصول‌گرايانه نمي‌توانند چنين قابليتي داشته باشند که اين ادعاها، کاملا مساوي است با دعوت به سکولاريزم، يعني جدا کردن اصول و فلسفه زندگي از متن زندگي واقعي.

اين اشتياق چشمگير و اين ضرورت‌ها و اين هماوردطلبي‌ها، نيازي جدي براي پاسخ به اين سوال مطرح مي‌کند؛ اين که چطور مي‌توان بر اساس مباني و اصول ايدئولوژيک خود، برنامه‌هايي براي عمل و اقدام طراحي کرد؟ يعني حد فاصل بين آرمان‌ها و اصول را تا عمل چطور بايد پر کرد؟

پاسخ به اين سوال در مجموعه‌ها و سازمان‌هايي نهفته است که از يک سو مهارت‌ها و روش‌هاي فني تدوين راه‌کارهاي ميانه و حل چنين مسائلي را دارا باشند و از سوي ديگر از عمق فلسفي و علمي لازم براي پيوند زدن اين مسائل با آن اصول، برخوردار باشند و بتوانند با تدبير کافي، عمل و انتخاب ما را به اصول بنيادين‌مان براي زندگي، گره بزنند. اصولي که بنا به فرموده امام خميني، همه جنبه‌ها و ساحت‌هاي زندگي بشري را در بر دارد و در بطن خود در مورد همه آنها ايده و هدف دارد. و بنابراين، کار چنين مجموعه‌هايي، در ذات خود نمي‌تواند محدود به موضوع و حيطه خاصي بماند و از علم و فناوري، سلامت و صنعت گرفته تا توريسم، نظام خانواده، صدا و سيما و رسانه و آموزش و پرورش، تا تجارت داخلي و خارجي، تنظيم روابط کار، سياست‌هاي توسعه کشاورزي، اخلاق شهروندي و مديريت شهري، بازسازي سازمان‌هاي سياسي و تا خصوصي‌ترين جنبه‌هاي زندگي، به چنين نگرشي براي رجوع و به کار بستن اصول آرماني، نيازمنديم.

البته اين سخن به معناي بيان مکرر ايده‌هاي کلي و شعارزدگي نيست. اعتقاد ما بر اين است که طراحي مفاهيم و قواعدي که بتواند در سطوح مختلف، هم در سطح ملي و کلان و هم در سطوح خرد و محلي، مثل توسعه يک روستا يا يک بنگاه، ما را به آن اصول کلي برساند، نيازمند تدبيرگري دقيق و بحث‌هاي کارشناسانه مفصلي است که انديشگاه‌ها درست براي محقق کردن همين رسالت بايد به ميدان آيند.

اين سخن در راستاي همان ايده رهبر معظم انقلاب اسلامي است که دهه چهارم انقلاب را دهه پيشرفت و عدالت ناميده‌اند. هدفي که ما به سهم خودمان در راستاي اين ايده پيگيري مي‌کنيم، پيشرفت مبتني بر الگوي اسلامي است و طراحي چارچوب‌هاي عملي و دکترين‌هاي مورد نياز براي آن.

 

کشورهاي ديگر چه کرده‌اند؟

اما براي درک ماهيت واقعي يک مفهوم و يک سازمان، بخشي از تلاش ما بايد مبتني بر رجوع به تاريخچه شکل‌گيري آن باشد؛ چرا که تاريخ و سابقه هر واژه‌اي  از ماهيت آن جدا نيست؛ حتي اگر بخواهيم تعريفي جديد و بومي از آن ارائه کنيم.

 جيمز اسميت تحليل جالبي در مورد تاريخچه شکل‌گيري انديشگاه‌ها،‌ البته در کشور آمريکا، دارد.[4] او 3 تحول اساسي را در 3 مقطع زماني خاص، زمينه‌ساز تولد انديشگاه‌هاي اين کشور مي‌داند: اول؛ ميانه قرن 19 که مرحله خلق دانش علوم اجتماعي محسوب مي‌شود. جرياني که تلاش داشت معرفت‌ها و ملاک‌هايي عيني يا به قولي «علمي» را، فارغ از نگاه ديني، با موضوع «جامعه» توليد کند؛ علمي که موضوع آن جامعه است و معرفت‌ها و ملاک‌هاي آن، بايد بتواند در ارتقاي جامعه نيز کمک کند. شما بخوانيد يک نوع نگاه پوزيتيويستي و عملگرايانه به مباحث اجتماعي.

مرحله دوم، ابتداي قرن بيستم به اين سو بود که مجامعي مانند شوراي مشاوران اقتصادي، اداره بودجه مجلس، کميسيون پژوهشي هربر-هوور و.. شکل گرفتند؛ مجامعي متشکل از گروهي از نخبگان براي کمک به تصميم‌گيري به سياست‌مداران. از همين جا نطفه موسساتي که بعدا به انديشگاه معروف شدند، بسته شد.

مرحله سوم، از سال 1950 به اين سو، يعني در جامعه بعد از جنگ جهاني دوم، جرياني شکل گرفت که در حال حاضر به نام انديشگاه خوانده مي‌شود. سال 1975 را مي‌توان اوج تاسيس اين انديشگاه‌ها دانست.

اسميت انديشگاه‌هاي شکل‌يافته در قرن بيستم را به سه نسل متمايز تقسيم مي کند:

نسل اول، قبل از دو جنگ جهاني، در سال‌هاي 1910، موسساتي بودند که به انگيزه راه اندازي مديريت علمي، بر اساس يک رويکرد علمي (بخوانيد پوزيتويستي، مبتني بر اصالت تجربه) براي مهندسي جامعه شکل گرفته بودند. موسساتي محدود که تنها براي سطوح بالاي سياست‌گذاري فعاليت مي‌کردند.

نسل دوم؛ در سال‌هاي 1960 تا 1970، که همزمان با آن، جنگ سرد در جريان بود و نهضت مبارزه عليه فقر در سطح جهان بالا گرفته بود. در اين زمان قراردادهاي موسساتي اين چنين، که تعدادشان چندان هم زياد نبود، بيشتر دولتي بود. از اين زمان بود که واژه انديشگاه به طور گسترده رواج پيدا کرد.

نسل  سوم، در سال‌هاي 1970 و 80، موسسات پرتعدادي را شامل مي‌شدند که به لحاظ بودجه و حجم قرارداد، پايين‌تر از نسل قبل بودند. (اين تحليل در سال 91 و فروپاشي شوروي ارائه شده است) اينها بيشتر مذاق پروپاگاندا، تبليغي  و شعارهاي سياسي داشتند. نمونه اين نوع انديشگاه‌ها را مي‌توان در اروپاي شرقي ديد، جايي که آمريکايي‌ها مي‌خواستند زمينه عمل خود را فراهم کنند و شعارهايي مانند گسترش دموکراسي را به عنوان هدف خود براي چنين فعاليت‌هاي عنوان مي‌کردند.[5]

در کنار تحليل جيمز اسميت، بد نيست مروري داشته باشيم بر تحليلي که اندرو ريچ، در سال 2004 از ماهيت و چگونگي انديشگاه‌ها ارائه مي‌کند.[6] به گفته او، بيش از سه‌چهارم انديشگاه‌هاي موجود، پس از 1975 راه افتاده‌اند. علائق و سطح کار بيش از نيمي از آنها ديگر در سطح ملي و کلان نيست؛ بلکه منطقه‌اي و محدود است. نزديک به 30 تا 40 درصد آنها بودجه‌اي کمتر از 500 هزار دلار دارند. البته غول‌هايي مانند موسسه رند، هريتيج، اربان و بورکينز هم هستند که در سال 96، بودجه‌هايي بالاتر از 120 ميليون دلار داشته‌اند. ( بودجه رند در 2006 حدود 230 ميليون دلار بوده است.)

علاوه بر پرشمار شدن تعداد انديشگاه­ها و متنوع شدن فعاليت‌هاي‌شان، به لحاظ مشي سياسي و ايدئولوژي سياسي نيز، در دهه 90، همزمان با قدرت گرفتن محافظه‌کاران در آمريکا، افزايش تعداد موسسات منتسب به محافظه‌کاري، نسبت به ليبرال‌ها کاملا مشهود است (با  نسبتي حدود 2 به 1).

البته بررسي هاي اندرو ريچ بر اساس مطالعه بيش از سيصد انديشگاه آمريکايي و کانادايي است و تحليل استرُيک (که کتاب او پايه اصلي کتاب حاضر است)، بر اساس مطالعه چندين کشور است و در سال 2007 نيز بازنگري شده است و بنابراين مي تواند تصوير دقيق‌تري را ارائه کند.

 

انديشگاه در آئينه نگاه صاحب‌نظران

اما ماهيت واقعي انديشگاه‌ها، حال که چنين سابقه‌اي از فعاليت آنها در دست داريم، چيست؟ هنوز اتفاق نظر واقعي در تعريف انديشگاه وجود ندارد، اما دو نگاه عمده در بين نظريه‌پردازان سياست‌گذاري و مديريت مطرح است:

نگاه اول، نگاه نخبه‌گراست. نگاهي که انديشگاه‌ها را موسساتي مي‌داند متشکل از گروهي از نخبگان که با روش‌ها و کارکردهاي بسيار ويژه و خاص، به سياست‌گذاران و سياست‌مداران براي ساخت سياست کمک مي‌کنند. در اين نگاه، انديشگاه‌ها، موسسات غيردولتي‌اي (سازمان‌هاي مردم‌نهاد يا به اختصار «سمن»هايي) هستند که بر اساس ملاک‌هاي به اصطلاح «علمي» و فارغ از ايدئولوژي حاکم، تحليلي کاملا «عيني» از مسائل را ارائه مي‌کنند. اين نوع نگاه، اتفاقا در کشور ما نيز غالب است.

نگاه دوم، ‌نگاه تکثرگراها يا پلوراليست‌هاست. اين گروه، انديشگاه‌ها را مثل ساير سمن‌ها يا NGOها مي‌دانند که به تدريج و در حين گسترش فعاليت‌هاي اجتماعي‌شان، برحسب لزوم، درگير فرايند‌هاي سياست‌گذاري نيز مي‌شوند، مثل سمن‌هاي محيط‌ زيست؛ که ممکن است از داخل آن يک تشکل يا حزب سياسي هم برآيد، مانند حزب سبزها در آلمان.

اما تحليل ابلسون از جنس ديگري است.[7] ابلسون، چارچوب نظري مبتني بر نهادگرايي پيشنهاد مي‌کند که از مشاهدات و تعاريف کينگدان و استيرز[8] منشا گرفته است. اين دو صاحب‌نظر چرخه سياست‌سازي را به صورت 3 حلقه تعريف مي‌کنند. اول، حلقه سياست‌سازان؛ که با طرح‌ها،‌لايحه‌ها، بيانيه‌ها سروکار دارند و نمودهاي عيني  وملموس آنها را در دولت‌ها و مجلس‌ها مي‌توان ديد. دوم، حلقه‌اي که در آن فرمول‌هاي حل مساله ساخته مي‌شود، طرح‌ها و لوايح شکل مي‌گيرند و به حلقه بالاتر ارجاع مي‌شوند. سوم، حلقه کاربرد سياست‌ها در عمل.

ابلسون، با اين تعاريف، اعتقاد دارد که از آنجا که به دليل پيچيدگي کار، انديشگاه‌ها نمي‌توانند وارد هر 3 حلقه به طور همزمان شوند، بايد تعريف ماهيت آنها و وظايف‌شان را منوط به موقعيت آنها در اين حلقه‌ها دانست. به اين معنا که بسته به اين که انديشگاه کجا وارد عمل شود و به کدام حلقه خدمات مي‌دهد، ماهيت و کارکرد متفاوتي دارد. مثلا اگر قرار است در حلقه اول يعني سياست‌گذاران قرار گيرد، به نظر نخبه‌تر و کارکردهاي ويژه‌تري دارد. در حالي که مي‌بينيم برخي انديشگاه‌ها هستند که درست در کنار يک دستگاه اجرايي نشسته‌اند.

 در نگاه ابلسون، انديشگاه، نه يک مجموعه صرفا نخبه‌گرا با کارکردهاي ويژه و خاص است و نه فقط يک سمن فعال در جريان‌هاي اجتماعي، بلکه نقش و عملکرد آن را بايد بسته به موقعيت او در اين حلقه‌ها، تعريف کرد. بر اين اساس، بررسي عملکرد و خروجي آن نيز بايد بر اساس همين تعريف صورت گيرد.

 

تصويري نو از انديشگاه

از مجموع موارد فوق مي‌توان تصويري از ريشه واقعي شکل‌گيري انديشگاه‌ها به دست آورد که اتفاقا با نقشي که ما امروزه در جامعه خودمان از آنها طلب مي‌کنيم،‌ همخواني دارد. به اين ترتيب مي‌توان پاسخي اجمالي به آن سوال قديمي 7 ساله بدهيم که از ابتداي تاسيس انديشگاه ما، يعني بنياد توسعه فردا، در ذهن‌ها بود.

 انديشگاه‌ها در جامعه غربي قرار بود قاعده‌هاي عملياتي را براي زندگي غربيان طراحي کنند، بر اساس مشي‌اي که آنها براي خود برگزيده بودند؛ در همه سطوح و حوزه‌ها، به ويژه علم و فناوري. به همين دليل انديشگاه‌ها را تاسيس کردند. ما هم در اين نياز، کاملا با آنها يکسانيم و بر همين اساس به سمت  اين موسسات رفته‌ايم. چرا که قصد داريم بر اساس فلسفه زندگي‌اي که به آن ايمان داريم، زندگي کنيم و براي دستيابي به اين هدف، به قواعد و برنامه‌هاي عملياتي‌اي در حوزه‌هاي مختلف نياز داريم که محل خلق، توليد و ارائه آنها به نهادهاي مربوط، محلي چون انديشگاه‌هاست.

 

ايران و انديشگاه‌هاي بي‌نام

اما وضعيت تاريخي انديشگاه‌ها در ايران، به خصوص در سال‌هاي پس از انقلاب به چه شکل بوده است؟ مستقل از بحث نام و واژه، مي‌توان بعضي موسسات را در زير مجموعه‌هاي نظام يافت که ماهيتي نزديک به آن چه ما انديشگاه مي‌ناميم، داشته‌اند، بدون اين که لزوما نام انديشگاه را با خود يدک بکشند؛ از قبيل مرکز پژوهش‌هاي مجلس، مرکز آينده‌پژوهي صنايع دفاعي و ... البته هر کدام از اين نهادها، بيشتر مبتني بر نيازهاي آن مرکزي بوده‌اند که در کنار آن شکل گرفته‌اند.

به موازات رشد انقلاب اسلامي، ساختار نظام جمهوري اسلامي نيز به تناسب رشد کرده و طبعا پيچيده‌تر نيز مي‌شود و به اين ترتيب نياز به شکل‌گيري انديشگاه‌هايي با تعاريف و حوزه‌هاي جديد، پررنگ‌تر مي‌شود. فراغ بال به وجود آمده پس از استقرار هرچه بيشتر نظام نيز اين نياز را هرچه بيشتر مطرح مي‌کند. ضمن اين که نسل جديد مديران و کارشناسان تربيت‌شده در اين 30 ساله نيز، زمينه را براي پاسخ‌گويي به اين نياز فراهم مي‌کند و سبب مي‌شود که دورنمايي از روش‌ها و ساختارهاي پيشرفته‌تر براي توليد فکر، در اذهان ترسيم شود. ظهور انديشگاه‌هاي خصوصي يا غيروابسته به جناح‌هاي سياسي که بعضا در موضوعات کاملا تخصصي اظهار نظر مي‌کنند نويدي است از نزديک شدن به اين دورنما.

 

 

پی نوشت ها :

[1]- Think Tank

[2]- «بنيادي‌ها»، اصطلاحي خودماني است که اعضاي بنياد توسعه فردا براي نشان دادن هويت کاري خود، و عمق دل‌بستگي خود به اين موسسه، از آن استفاده مي‌کنند.

[3]- رند ماموريت خود را گسترش تصميم سازي و سياست‌گزاري از طريق پژوهش و تحليل اعلام مي‌کند و يکي از استانداردهاي اصلي خود را objective بودن يا تکيه بر واقعيات عيني اعلام مي‌کند. در بخش پرسش و پاسخ وبگاه موسسه رند ادعا مي‌شود:" از آنجا که انديشگاه‌ها عموما مبتني بر ايدئولوژي و مشرب سياسي شکل گرفته اند و رند اينگونه نيست لذا ديگر خودمان را انديشگاه نمي‌دانيم اما  ديگران هنوز واژه انديشگاه را براي ما به کار مي‌برند." البته تنها با مروري کوتاه به فعاليتهاي شاخه  قطر اين موسسه  و گزارش‌هاي  به اصطلاح کاملا علمي آن درباره ايران مي‌توان به خوبي ميزان صحت  ادعا موسسه مذکور را بررسي کرد. براي صاحبنظران سياسي لازم است اشاره شود که مهمترين سرمايه گذار در بدو شکلگيري موسسه رند بنياد فورد بوده است. براي آشنايي بيشتر با اين موسسه مي‌توانيد به نشاني www.RAND.org  مراجعه نماييد. مشهور است که موسسه رند مشرب جمهوري­خواهان را دارد.

1- The Idea Brokers:Think Tanks And The Rise of The New Policy Elite".James A.Smith, 1993 "

[5]- البته اشتباه است اگر گسترش انديشگاه‌ها در کشورهاي جهان سوم را صرفا يک پروژه نمايشي براي گسترش دموکراسي از سوي مدعيان غربي آن بدانيم. طبق تحليل جيمز اسميت، شکل‌گيري موسسات اين چنيني، ريشه‌دارتر از يک اقدام نمايشي و تبليغي است و در واقع ريشه در اصول جامعه مدرن غربي، يعني نگاه مدرن، اصالت تجربه و عملگرايي آنها دارد. ضمن اين که نمي‌توان ماهيت تبليغي برخي از آنها را نيز نديده گرفت.

[6]- "Think Tanks, Public Policy, and the Politics of Expertise". Andrew Rich. 2004

[7]- "Do Think Tanks Matter?, Assessing the Impact of Public Policy Institutes". Donald E.Abelson,2001

[8]- Kingdon and Stairs

 

  


 


ارتباط مستقیم با مسئول بخش : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

زیر مجموعه ها

زیر مجموعه ها