دانلود سایر مطالب

بسمه تعالی


چهل‌امین فجر انقلاب اسلامی مبارک باد.


سلسله مقالاتی که تحت عنوان «چهلچراغ» تقدیم شما می‌شود، بازارسال بخش‌هایی از درس‎ها و نوشته‌های جناب آقای سید محمد روحانی (معلّم ارجمند و نویسنده کتاب «ایستاده در باد») در نیمه دوم دهه 1370 هجری شمسی است. آن درس‌ها و نوشتارها اینک به قلم خود ایشان بازنویسی و تدوین و منتشر شده و بنیاد توسعه فردا به مناسبت چهل سالگی انقلاب اسلامی و به‌عنوان هدیه این عید بزرگ خدمتتان بازارسال می‌نماید. 

 

بخش سوم مقالات_از شماره 21 تا 30

 

 

- چراغ بیست و یکم ، مدتي اين مثنوي تأخير شد
"قرار" بود طبق "روال" گذشته، مقالات هفدهم تا بیستم (به قلم سید محمد روحانی) را آماده کنیم تا آنها را "به نوبت" تقدیم شما گرامیان کنیم اما عروج مظلومانه و قهرمانانه «حاج قاسم سلیمانی» همه نوبتها و قرارها را زیر و زبر کرد،
و این چنین بی‌قرار شدیم که نیازی به گفتن نیست چراغ بیست و یکم را روشن می‌کنیم به یاد سردار دلها، قهرمان و مجاهد راه خدا
تا یادمان باشد که در روال نظم و تدبیر عالَم، مجاهدان راه خدا از هر نوبت و قرار دنیایی سبقت می‌گیرند؛
گویی که همواره نوبت با آنهاست: در صف پیکار با دشمنان خدا، در صف ایثار و جانفشانی در راه خدا، در مسابقه اعتلای کلمه حق، در صف توحید، در صف عبادت و معنویت، در مسابقه عروج و فنا و وصال، و بالاخره در صف ورود در بهشت، چنان که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده است: أوَّلُ مَن يَدخُلُ الجَنَّةَ شَهِيدٌ (نخستين كسى كه وارد بهشت مى شود شهيد است .)

چراغ بیست و یکم :

 تقدیم به سپهسالار لشگر اسلام، و بزرگ‌سردار تاریخ ایران، شهیدحاج‌قاسم‌سلیمانی و دو یار جاودانه‌اش در دنیا و آخرت، شهیدابومهدی‌‌المهندس و شهیدعمادمغنیه اعلی‌الله‌تعالی‌درجاتهم‌فی‌اعلی‌علیین


جهاد، بدون شك یکی از شورانگیزترین موضوعات در فرهنگ قرآن و روایات ماست. در قرآن نیز آیات مربوط به جهاد و آیاتی كه در وصف مجاهدان راه خدا آمده، آیاتی هستند بسیار پرشور‌‌و‌هیجان. اما مجاهدان چه كسانی هستند؟
آیا از نگاه قرآن، جهاد -فقط و‌فقط- عنوانیست برای كسانی كه در قامت رزمنده در جنگ‌ها حاضر می‌شوند؟ همین و بس؟
به نظر می‌رسد قرآن برای گشودن این معما، كلیدهایی را در اختیار ما قرار داده كه نشان می‌دهند كشتن و كشته شدن، یكی از بارزترین و ملموس‌ترین مصادیق جهاد است اما همه معنای آن نیست و در پشت مفهوم جهاد، معنای وسیع‌تری وجود دارد.
به‌طوری كه فرضا اگر در برهه‌ای از روزگار، جنگی در کار نباشد، باز هم جهاد و مجاهدت، كاملا موضوعیت خواهد داشت. یعنی ازنگاه قرآن حتی در روزگار صلح مطلق نیز ـ فرضا اگر چنین روزگاری امكان‌پذیر باشد ـ می‌توان كسانی را داشت كه بدون هیچ مسامحه‌ای باید آنها را مجاهد نامید؛ درست مثل كسانی كه در روزگار جنگ، مجاهد راه خدایند.
ازنگاه قرآن، می‌توان مؤمنان را به دو گروه تقسیم كرد «مجاهدان» و «قاعدان» (جهادگران و نشستگان) هردو‌ گروه هم، ممدوح خدا هستند. اما مدحی كه خداوند از مجاهدان می‌كند، كجا و مدحی كه از قاعدان می‌كند، كجا؟
چه چیزی باعث شده كه مجاهدان، در جنگ پیشقدم شوند و قاعدان ـ با آن‌كه انسان‌های خوب و مؤمنی هم هستند ـ از مجاهدان عقب بیفتند؟
اگر خصائل و ویژگی‌های مجاهدان معلوم شود، می‌توان نتیجه گرفت، چنانچه این خصلت‌ها در كسی باشد، او از مجاهدان است و اگر این خصلت‌ها در كسی نباشد، او از قاعدان محسوب می‌شود. بنابراین حتی اگر به‌دلیل شرایط روزگار، جنگی هم درنگیرد، باز ـ به‌خاطر وجود همین خصلت‌ها ـ مجاهدان بر قاعدان برتری خواهند داشت.
این خصلت‌ها كدامند؟ یعنی چه ویژگی‌هایی در مجاهدان هست كه آنها را –چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح- از بقیه مؤمنان متمایز می‌كند؟

 ادامه مطلب را در فایل مربوطه از لینک زیر دریافت فرمایید:

دانلود:

 21- مقاله بیست و یکم با عنوان «چراغ بیست و یکم»

 

 


 


چراغ بیست و دوم : 
  و اما، نظرسنجی!


در مقالات چراغ هجدهم، چراغ نوزدهم و چراغ بیستم از سلسله مقالات چهلچراغ، مشروعیت و مقبولیت نظامات سیاسی مطرح شد و استدلال شد که ادعای لیبرالیست‌های غربی (و برخی دنباله‌روهای شیفته غرب) که نظامات سیاسی غرب را غیر ایدئولوژیک معرفی می‌کنند، از نظر منطقی ادعایی باطل و از نظر رفتاری دروغی مفتضح است. هم‌چنین با استدلال نشان داده شد که فارغ از مبانی ایدئولوژیک و بدون پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک، دفاع یا نقد مشروعیت یک نظام سیاسی منطقاً ناممکن است و ادعای بحث غیر ایدئولوژیک در این‌باره اگر فریبکارانه نباشد ساده‌اندیشانه خواهد بود.


 اما اگر از بحث‌های ایدئولوژیک بگذریم، نوبت به مقبولیت و پذیرش نظام در نزد مردم می‌رسد. در مقالات چراغ نوزدهم و چراغ بیستم میزان مقبولیت نظام جمهوری اسلامی بر اساس معیارهای لیبرالیستی نیز ارزیابی شد. در آن مقالات، مقبولیت مردمی نظام جمهوری اسلامی از دو منظر مرور گردید:
یکی از منظر مقبولیت نظام در مقطع تأسیس (مقاله چراغ نوزدهم ) و دیگری مقبولیت مردمی نظام پس از تأسیس و در دوران استقرار نظام (مقاله چراغ بیستم ).
 نشان داده شد که حکومت جمهوری اسلامی ایران با تمام ضعف‌ها و اشکالات ریز و درشتی که به آن وارد است، حتی با معیارهای غربی‌ها نیز نمره بالایی در مقبولیت مردمی دارد؛ چنان‌که اگر مقبولیت نسبی نظام جمهوری اسلامی قابل پذیرش نباشد آن‌گاه مقبولیت هیچ نظام لیبرالیستی نیز قابل‌قبول نخواهد بود.
غربی‌ها گاهی از معیار دیگری هم برای ارزیابی نظامات سیاسی استفاده می‌کنند: «نظرسنجی»

 
 با تمام بحث‌های علمی و روش‌شناسانه که درباره اعتبار نظرسنجی‌ها و قابلیت اتکا به آنها مطرح می‌شود، به هر حال نظرسنجی‌ها ابزار مهمی هستند و نمی‌توان به نتایج آنها بی‌اعتنا بود. امروزه متخصصانی در زمینه نظرسنجی‌ها وجود دارند که کار اصلی آنها رفع همان شبهات روش‌شناسانه است تا اعتبار نظرسنجی را حفظ کنند.
اکنون می‌خواهیم به سراغ نظرسنجی‌های مشهوری برویم که در آنها تلاش شده دیدگاه‌ها و گرایش‌های جامعه ایرانی سنجیده شود. نظرسنجی‌های مشهوری را مرور خواهیم کرد که نگاهی به طراحان و مدیران و شورای علمی آن نظرسنجی‌ها کافیست تا مطمئن باشیم اگر نظرسنجی دارای سوگیری سیاسی بوده باشد، در جهت دفاع و توجیه به نفع نظام جمهوری اسلامی نبوده است.

برای مراجعه به مقالات هجدهم، نوزدهم و بیستم و مطالعه پیشینه این بحث، به لینک‌های پایین صفجه مراجعه شود:

 

دانلود:

 22- مقاله بیست و دوم با عنوان «چراغ بیست و دوم»

 

 


 

چراغ بیست و سوم :  رفراندومی دیگر!

 

موج سوم از پیمایش‌های موسوم به ‌ «پیمایش ملّی ارزشها و نگرش‌های ایرانیان» آخرین دوره از نظرسنجی‌های موجود در سطح ملّی است که در داخل کشور برگزار شده است. این پیمایش را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت «اعتدال» در سال 1394انجام داده است. طبیعی است که مقاله چراغ بیست و سوم در صدد بررسی جامع و همه جانبه این پیمایش نیست؛ بلکه بر اساس یافته‌های این نظرسنجی به دنبال پاسخ پرسش خودمان است؛ تا بررسی کند جمهوری اسلامی ایران با همه نقاط ضعف و قوتش، با همه موفقیت‌ها و ناکامی‌هایش، مجموعاً چه جایگاهی در نظر مردم ایران دارد.

 

دانلود:

 23- مقاله بیست و سوم با عنوان «چراغ بیست و سوم»

 

 


 

 

 

جهت مراجعه و مطالعه بخش‌های دیگر کلیک فرمایید:

 

 

 

بسمه تعالی



ان‌شاءالله از نیمه شهریور ماه به‌تدریج مقالات نگاهی به سوره شعرا بر اساس تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، تحت عنوان «دعوت‌نامه»، تقدیم خواهد شد. مقالات تقدیمی، تحریر درس‌های استاد گران‌قدر جناب آقای سید محمد روحانی (معلّم ارجمند و نویسنده کتاب «ایستاده در باد») در شرح تفسیر سوره مبارکه شعرا مبتنی بر تفسیر نورانی المیزان است. محور اصلی مقالات دعوت‌نامه، راه و رسم دعوت‌گری بر اساس آموزه‌های قرآن است.

 

- دعوت‌نامه یکم:

".... تقریباً در تمامی بخش‌های این سوره، مسئله دعوت خداوند از انسان‌ها برای زندگی کردن برپایه حقایقی که او خود به انسان‌ها می‌آموزد -یعنی دین- موردتوجه قرار گرفته اما نکته مهم این است که ساختار طرح موضوع در این سوره، برپایه گفتگو با دعوت‌کننده‌ای است که عملاً در راه دعوت الهی خود با مشکلات فراوانی مواجه است. دعوت‌کننده‌ای که از جانب خدا مأموریت یافته تا انسان‌ها را به دعوت خداوند فرابخواند، اما می‌بینیم که مردم به دعوت او، چنان‌که باید، توجه نشان نداده از آن سر باز می‌زنند. بنابراین چنان‌که علامه می‌فرمایند، در این سوره، ما با نوعی تسلی و تسلیت خداوند به پیغمبرش مواجهیم. تو گویی پیامبر از این‌که مردم دعوتش را قبول نمی‌کنند و به حرفش گوش نمی‌سپارند، غمگین است و در عمق وجود خود احساسی شدید، از نوع گرفتگی و قبض می‌کند. نه‌فقط حرفش را نمی‌پذیرند، که او را موردحمله قرار داده و بدترین اهانت‌ها را بر او روا می‌دارند. به‌سادگی هرچه‌تمام‌تر به او می‌گویند که تو دیوانه‌ای: انک لمجنون و اگر کمی مؤدبانه‌تر سخن بگویند او را شاعر می‌نامند: بل هو شاعر....."

".....: تن دادن به ادب لیبرالی و سرباززدن از دعوت دیگران، توهمی است که نه عقل آن را می‌پسندد و نه دین بر آن صحه می‌گذارد. به اسم قبیح بودن هرگونه دعوتگری، انسان‌ها را به‌سوی اخلاق لیبرالی دعوت کردن، اگر یک مغالطة فریبکارانه نباشد، دست‌کم یک تناقض آشکار است....."

 

سرفصل مطالب مقاله اول، "تبدیل‌شدن گنجشک به کلاغ":

تأملاتی در

ـ حروف مقطعة قرآن

ـ تفسیر قرآن به قرآن

ـ محتوای اصلی سورة شعراء: تکذیب دعوت الهی

ـ تحلیلی فلسفی از «دعوت و دعوتگری»

ـ وجودشناسی «دعوت و ارشاد»

ـ دعوتگر بودن خداوند

ـ انسان‌شناسی «دعوت و ارشاد»

ـ ادب و اخلاق لیبرالی

 

 

 ادامه مطلب را در فایل مربوطه از لینک زیر دریافت و مطالعه فرمایید:

 

دانلود:

1- مقاله اول با عنوان «دعوت‌نامه یکم»

 


 

 

بسمه تعالی

 


سلسله مقالاتی که تحت عنوان «چهلچراغ» تقدیم شما می‌شود، بازارسال بخش‌هایی از درس‎ها و نوشته‌های جناب آقای سید محمد روحانی (معلّم ارجمند و نویسنده کتاب «ایستاده در باد») در نیمه دوم دهه 1370 هجری شمسی است. آن درس‌ها و نوشتارها اینک به قلم خود ایشان بازنویسی و تدوین و منتشر شده و بنیاد توسعه فردا به مناسبت چهل سالگی انقلاب اسلامی و به‌عنوان هدیه این عید بزرگ خدمتتان بازارسال می‌نماید. 

 

بخش دوم مقالات_از شماره 11 تا 20

 

چراغ یازدهم:  فحاشی‌های مدرن

آورده‌اند كه یكی از مخالفان خواجه‌نصیرالدین‌طوسی، برای اهانت كردن به‌ خواجه، در نامه‌ای وی را «سگ فرزند سگ» ـ كَلب‌بن‌كَلب ـ خطاب كرد. خواجه در پاسخ او رساله متقنی نوشت و در ضمن آن، تعریف دقیق «سگ» و خصوصیات ذاتی آن ‌را آورد و سپس با دلایل منطقی ثابت كرد كه خودش مصداق این تعریف نیست و آن شخص را اندرز داد که اینها را نوشتم تا اشتباه نکنی و عاقلان نگویند که تو فرق سگ و آدمی را نمی‌دانی!

🔸 این عمل خواجه‌نصیر، جدا از اخلاقمداری خاص او، متضمن این نكته حكمت‌آموز نیز هست كه فحش‌ها، عموماً، نه تنها خالی از معنای دقیق منطقی هستند بلكه حتی مبتنی بر تمثیل و تشبیه دقیقی هم نیستند. وقتی كسی در مقام فحاشی به‌دیگری می‌گوید «سگ فرزند سگ»، آیا واقعاً می‌خواهد بگوید آن‌شخص و پدرش سگ هستند؟ و مثلا دی‌ان‌ای (DNA) آنها مانند سگان است؟ مسلماً نه. آیا منظورش اینست كه آنها واقعا شباهت ویژه‌ای به سگ دارند؟ و مثلاً مانند سگان عوعو می‌كنند؟ باز هم نه. تنها منظورش اینست كه با به‌كار بردن تعبیری خالی از هرگونه معنای دقیق منطقی و حتی ادبی، با تكیه بر فرهنگ غالب، به‌آن شخص اهانت كند.

🔘 حكایت «ایدئولوژیك بودن» هم، در روزگار ما از همین قرار است. بسیاری از افراد، بدون آن‌كه بتوانند تعریف دقیق و روشنی از «ایدئولوژیك بودن یا نبودن» ارائه دهند، صرفاً برای تحقیر‌ طرف مقابل خود، سخنان او را ایدئولوژیك می‌خوانند؛ چون دستگاه‌های آكادمیك و تبلیغاتی لیبرالی، سال‌ها و بلكه قرن‌هاست با تمام قدرت بر این طبل می‌كوبند كه ساختن یك جامعه سالم انسانی، یعنی: مهندسی اجتماع، بدون تعهد به هرگونه ایدئولوژی...

چراغ یازدهم در ادامه تقدیم می‌شود: 

دانلود:

 11- مقاله یازدهم با عنوان «چراغ یازدهم»

 


 

 چراغ دوازدهم:  یا شلاق نمی‌دانی چیست و یا هزار نمی‌دانی كه چند است!

 

قاضی، مجرمی را به هزار ضربه شلاق محكوم كرد؛مجرم سابقه دار فریاد زد که ای قاضی! یا به عمرت شلاق نخورده ای و یا هزار نمی‌فهمی چند است!

این هم حكایت برخی از سیاستمداران نام‌آشنای جامعه ماست که خود را "لیبرال دموکرات مسلمان" می‌نامند و یا برخی دیگر که خود را "تکنوکرات مسلمان" معرفی می‌کنند.
اینجا پرسشی پیش می‌آید که آیا آنها مفهوم لیبرال را می‌دانند یا نه؟!
در غفلت برخی از سیاستمداران ما و نفوذ اندیشه‌های ضددینی در میان آنها همین بس که در جریان انتخاب شهردار تهران، فلان نشریه داخلی با خوشحالی و افتخار در صفحه اول تیتر می‌زند كه رقابت فینال در انتخاب شهردار میان دو لیبرال انجام می‌شود. شگفت‌انگیزتر اینکه ظاهراً هیچ یک از دو رقیب انتخاباتی، از اینکه او را لیبرال بخوانند احساس بدی ندارد!

 

 

چراغ دوازدهم در ادامه تقدیم می‌شود: 

دانلود:

 12- مقاله دوازدهم با عنوان «چراغ دوازدهم»

 


 

 چراغ سیزدهم:  خام‌اندیشی و محال‌اندیشی لیبرال‌ها

 

شايد برای بسياری از ما ـ و حتی بسياری از مردم مغرب‌زمين ـ تعجب‌آور باشد كه چطور در جوامعی (مثل فرانسه) كه ظاهرا مهد آزادی‌های فردی به‌حساب می‌آيند، با حجاب دختران و زنان، در مدارس و دانشگاه‌ها مخالفت می‌شود و گاه حتی از ورود زنان محجبه‌ ـ كه با رأی مردم انتخاب شده‌اند ـ به پارلمان برخي از كشورها ممانعت می‌شود.

 آیا غربیها دروغ می‌گویند که هرکس آزاد است همان طور که دوست دارد لباس بپوشد؟
واقعيت اينست كه ليبرال‌های غربی با آزادی‌های فردی و شيوه لباس پوشيدن افراد، مشكلی ندارند. از نظر آنها، هركس آزاد است هرطور دوست دارد لباس بپوشد؛ برهنه باشد يا پوشيده، به‌خودش مربوط است.
پس چرا در بعضی جوامع شاخص غربی برای زنان محجبه محدودیت می‌گذارند؟
این رفتار غربیها با آن نگرش لیبرالی چگونه قابل جمع بستن است؟

چراغ سیزدهم در ادامه تقدیم می‌شود: 

دانلود:

 13- مقاله سیزدهم با عنوان «چراغ سیزدهم»

 

 


 

چراغ چهاردهم:  سلاح‌های مخفی ما و خط قرمزهای نامرئی آنها

 

به‌نظرتان جملات ذیل از كیست؟
 «ارزش‌های انقلابی باید فصل مشترک تمامی مذاهب، گروه‌های سیاسی و گرایش‌های اجتماعی در کشور ما باشد. اصول اسلامی، و لزوم مغایرت نداشتن كلیه سیاست‌ها با ارزش‌های دینی، در كشور ما قابل اغماض نیست. چراکه دستاورد بزرگ انقلاب ماست. ارزش‌های اسلامی باید در مدارس نیز محترم شمرده شود، زیرا مدرسه مکانی است که شهروندان آینده در آن تربیت می‌شوند و سرنوشت نسل آینده در آن رقم می‌خورد. لازم است یک نهاد نظارتی برای رعایت اصول اسلامی، زیر نظر رئیس‌جمهور به‌وجود آید تا در مواردی که از این اصول تخطی می‌شود، برخوردهای لازم صورت گیرد.»

.

.

.
جواب : در واقع از هیچ‌كس!
این جملات در اصل، مربوط به نطق تلویزیونی «ژاك شیراك» Jacque Chirac -رئیس جمهور اسبق فرانسه (دوره 1995 تا 2007)- در دسامبر 2003 است که با تغییر دادن فقط چند كلمه، در اینجا نقل شد.
وی پیش از آن در ماه جولای همان سال یک کمیته تحقیقاتی برای بررسی اجرای اصل لائیسیته ایجاد کرده بود. نتیجه تحقیقات این کمیته به تصویب قانونی منجر شد که پوشیدن هرگونه نمادهای جلب توجه کننده (متعلق به هر دینی) را در مدارس فرانسه ممنوع اعلام می‌کرد.

اما اصل سخنان «ژاك شیراك» چه بود و چه تغییری در آن اعمال شده است؟!

چراغ چهاردهم در ادامه تقدیم می‌شود: 

دانلود:

 14- مقاله چهاردهم با عنوان «چراغ چهاردهم»

 


 

چراغ پانزدهم:  اکثریت؛ اما نه هر اکثریتی!

 

در مقالات قبلی اشاره شد که نظام‌های ليبرال نيز درست مثل ايدئولوژيك‌ترين جوامع ـ و گاه حتی سخت‌گيرانه‌تر ـ خطوط قرمزی دارند كه به هيچ‌وجه از آن عبور نمی‌كنند. نمونه روشن آن، برخوردشان با مسأله حجاب در كشوری مانند فرانسه ـ و برخی ديگر از كشورهای غربی ـ بود كه مفصلا درباره‌اش صحبت كرديم و قول داديم تا نمونه‌های بیشتری از اين‌دست را نيز ارائه دهيم كه اينك الوعده، وفاء.

نمونه روشن ديگری از پايبندی نظامهای ليبرال‌ به خطوط قرمزی كه بر پايه ايدئولوژی پنهان خود رسم می‌كنند، كودتاهايی هستند كه در دهه آخر قرن بيستم ميلادی (دهه 90 ميلادی) در كشورهايی همچون تركيه و الجزاير رخ داد. در آن ايام، در تركيه، حزب اسلام‌گرای «رفاه» به‌رهبری «نجم‌الدين اربكان» و در الجزاير، «جبهه نجات اسلامی» به‌رهبری «عباس مدنی» و «علی بلحاج»، در انتخابات پيروز شدند. اما در هردو مورد، كودتا رخ داد و رأی مردم به‌هيچ انگاشته شد.

جالب اين‌كه كشورهای غربی نيز با همه سينه‌هايی كه معمولا برای آزادی و دموكراسی و حقوق بشر و رأی مردم چاك می‌دهند، در قبال هردوی اين كودتاها، يا سكوت كردند و يا رسما از كودتاگران حمايت نمودند. اما توجيه آنها چه بود؟ آيا معتقد بودند كه در انتخابات تركيه و الجزاير تقلبی رخ داده و اكثريت مردم به احزاب اسلام‌گرا رأی نداده‌اند؟ نه! چون حتی خود كودتاگران هم، چنين ادعايی نداشتند! توجيه آنها بسيار ساده بود:

متن کامل را از فایل زیر مطالعه نمایید: 

دانلود:

 15- مقاله پانزدهم با عنوان «چراغ پانزدهم»

 


 

چراغ شانزدهم:  سند مظلومیت انقلاب

 

پیش‌تر گفتیم كه از نظر طرفداران لیبرالیزم، مشروعیت یك نظام سیاسی، دو شرط دارد. شرط اول، عبارتست از ایدئولوژیك نبودن. یعنی، بی‌طرفی در قبال همه جهان‌بینی‌ها، ایدئولوژی‌ها، و تعاریفی كه از سعادت و خوشبختی بشر وجود دارد. شرط دوم مشروعیت ازنظر آنها عبارتست از مقبولیت داشتن آن نظام سیاسی در نزد اكثریت مردم. اكنون وقت آن رسیده تا درباره این شرط دوم كمی بیش‌تر بحث كنیم.
واقعیت اینست كه لیبرال‌ها با موضوع مقبولیت هم ـ برخلاف شعارهایی كه درمخالفت با ایدئولوژی سر می‌دهند ـ خودشان كاملا ایدئولوژیك برخورد می‌كنند. یعنی در این‌جا هم، مثل هر ایدئولوژی دیگری، برای خودشان تعدادی ارزش‌های پایه تعریف كرده و بقیه ارزش‌ها را به ارزش‌های پایه لیبرالیستی ارجاع می‌دهند. خب، مگر ایدئولوژی‌های دیگر، كاری به‌جز این می‌كنند؟

 

دانلود:

 16- مقاله شانزدهم با عنوان «چراغ شانزدهم»

 

 


 

چراغ هفدهم:  استحمار بشریت از محیط كار تا اتاق خواب

 

«مرحوم‌دكترعلی‌شریعتی»، در توضیح «استحمار» می‌گفت: از نظر تاریخی، پیشرفت تمدن غرب، در دوران زمین‌داری (فئودالیسم) و برده‌داری، مرهون پدیده‌ایست كه به‌‌آن «استثمار» می‌گویند. استثمار یعنی بهره‌كشی انسان از انسان. استثمار وقتی شكل تاریخی جدیدی به‌خود گرفت، پدیده دیگری به‌وجود آمد به‌نام «استعمار» یا همان بهره‌كشی ملت‌ها از ملت‌ها. اما در دوران مدرن با دو پدیده دیگر مواجه شدیم: یكی، ماركسیسم كه درواقع باید آن‌را بهره‌كشی دولت‌ها از انسان‌ها نام گذاشت؛ و دیگری، كاپیتالیزم یا همان سرمایه‏ داری كه باید آن‌را بهره‌كشی سرمایه‌دارها از انسان‌ها نامید.

شریعتی سپس در توضیح سبك زندگی حاكم در نظام‌های سرمایه‌داری می‌گفت: واقعیت اینست كه تمدن غرب برای پیشرفت اقتصادی خود، بعد از «استثمار انسان‌ها» و «استعمار ملت‌ها»، به «استحمار بشر» رو آورده است. «استحمار» یعنی خر كردن؛ یعنی تلاش برای این‌كه انسان‌ها هم‌چون درازگوش (= حمار) باشند!

سوای از لحن طنز‌آلود مرحوم‌شریعتی در بیان این مطلب، به‌نظر می‌رسد تعبیر «استحمار» ـ به موضوع مهمی اشاره دارد.

 

دانلود:

 17- مقاله هفدهم با عنوان «چراغ هفدهم»

 

 


 

 

چراغ هجدهم:  چگونه و با چه ملاكی می‌توان میزان مقبولیت یك نظام سیاسی را در نظر مردم، سنجید؟

 

روش‌های نظرسنجی عمومی، مثل پرسشنامه‌ها و آمارگیری‌ها یك جواب است كه نمی‌توان آن‌را نادیده گرفت؛ اما به‌وضوح پیداست كه این جواب ممكنست جواب رضایت‌بخشی نباشد. شعار مشهوری را به مؤسسه‌ای همچون «گالوپ» ـ یكی از معتبرترین مؤسسات نظرسنجی در آمریكا ـ نسبت می‌دهند كه: هر نظرسنجی، یك نظرسازی هم هست!
انجام رفراندوم عمومی، یكی دیگر از مهم‌ترین معیارها برای سنجش میزان مقبولیت یك حكومت "در مرحله تأسیس" است.

رفراندوم عمومی اساسا معیاریست برای تصمیم‌گیری در مرحله تأسیس یا در شرایط بسیار ویژه كه سازوكار آن توسط قانون اساسی خود كشورها پیش‌بینی شده باشد.

جالبست بدانید كه تأسیس حكومت‌های لیبرال در كشورهایی مثل آمریكا و انگلیس، به هیچ عنوان مبتنی بر رفراندوم عمومی نبوده است. در این دو كشور حتی نوشتن قانون اساسی نیز توسط كسانی كه مستقیما با رأی مردم انتخاب شده باشند، صورت نگرفته است. جالب‌تر این‌كه، حتی قانون اساسی آنها پس از نوشته شدن، به رفراندوم عمومی گذاشته نشده است.
اما درباره پس از تأسیس، یعنی در زمان "استقرار یک حکومت"، متفكران لیبرال ـ و حتی بسیاری از متفكران غیرلیبرال ـ معتقدند شاید نتوان هیچ‌وقت به‌طور دقیق و قاطع معلوم كرد كه مردم در واقع امر، چه نظری دارند، اما اگر نظام سیاسی به‌گونه‌ای باشد كه مردم بتوانند با شركت دوره‌ای در انتخابات آزاد، رأی و نظر خود را ابراز كنند، می‌توان امیدوار بود كه آن نظام سیاسی از مقبولیت نسبی برخوردار باشد.

با این حال در بعضی از كشورهای لیبرال غربی ـ نظیر همان آمریكا و انگلیس ـ گاه اتفاق می‌افتد كه كم‌تر از نیمی از كسانی كه حق رأی دارند، در انتخابات شركت می‌كنند. خب، چه باید گفت؟ آیا می‏‌توان نتیجه گرفت كه این‌‌گونه لیبرال‌دموكراسی‌ها در غرب، از مقبولیت عمومی، و در نتیجه از مشروعیت كافی برخوردار نیستند؟ پاسخ لیبرال‌ها به این سؤال منفی است. توجیهشان هم اینست كه می‌گویند ...

 

دانلود:

 18- مقاله هجدهم با عنوان «چراغ هجدهم»

 

 


  

 

چراغ نوزدهم:  سجده شکر

 

در مقالات قبلی اشاره شد که از نگاه لیبرالیزم، مشروعیت یک نظام سیاسی در گرو دو شرط اساسی است:
1) ایدئولوژیک نبودن نظام سیاسی
2) مقبولیت نزد مردم.


اکنون می‌خواهیم ببینیم آیا آن طور که غربی‌ها می‌گویند، جمهوری اسلامی ایران با بحران مشروعیت روبروست؟

در مقالات قبلی نشان دادیم نظامهای لیبرال در حالی خود را غیر ایدئولوژیک معرفی می‌کنند که هیچ نظام سیاسی، نمی‌تواند فاقد ایدئولوژی باشد؛ بلکه تنها ایدئولوژی نظامهای سیاسی متفاوت است. پس اگر ایدئولوژیک بودن یک نظام سیاسی آن را فاقد مشروعیت می‌کند می‌توان نشان داد که نظام‌های سیاسی لیبرال هم فاقد مشروعیتند. بنابراین، با معیار اول لیبرالها، جمهوری اسلامی نامشروع‌تر از هیچ نظام لیبرالی نیست.

اما در خصوص مقبولیت (شرط دوم مشروعیت نظام سیاسی) هم نشان داده شد که غربیها اولاً تعریف روشن و غیر ایدئولوژیکی از مقبولیت نمی‌توانند ارائه دهند، ثانیاً معیار و ابزار دقیقی هم برای سنجش میزان مقبولیت ندارند که یقین آور باشد.


با این حال مقبولیت مردمی یک نظام سیاسی در دو بخش قابل بررسی است:
الف) اقبال مردمی در مقطع آغاز و تأسیس یک نظام
ب) اقبال مردمی در دوران استقرار نظام سیاسی


اکنون بیاییم مقبولیت نظام جمهوری اسلامی را با نظام‌های غربی‌ مقایسه کنیم تا ببینیم که واقعاً کدام‌یک مقبولیت مردمی بیشتری دارند؟

 

 

دانلود:

 19- مقاله نوزدهم با عنوان «چراغ نوزدهم»

 

 

 


    

 

چراغ بیستم:  اندر حكايت مناظرۀ آن مرد بهشتی و آن بازرگان

 

در مقالات قبلی اشاره شد که از نگاه لیبرالیزم، مشروعیتِ یک نظام سیاسی در گرو دو شرط اساسی است: اگر بخواهیم حكومت امروز ایران را با معیارهای مبتنی ‌بر ایدئولوژی لیبرالی و سكولاری قضاوت كنیم، بدون معطلی باید آن‌را فاقد مشروعیت بخوانیم. چون این حكومت به جهان‌بینی و ایدئولوژی حاكم بر نظام‌های سیاسی غرب اعتقادی ندارد.

اما سؤال اینست كه چرا باید تسلیم جهان‌بینی و ایدئولوژی لیبرالی شویم؟

بله! اگر كسی باور كند كه جهان‌بینی و ایدئولوژی لیبرالی و سكولاری حقانیت دارد، دیگر نمی‌تواند دخالت دین را در امور اجتماعی و سیاسی بپذیرد. درنتیجه، فارغ از عملكرد این حكومت، و فارغ از این‌كه مقبولیت آن در نزد عامه مردم ایران چقدر است، با آن مخالفت خواهد كرد. فقط فراموشمان نشود كه این نوع مخالفت یك مخالفت كاملا ایدئولوژیك است و راه اساسی برای برطرف كردن آن هم، یك گفتگوی صریح و بنیادین درباره جهان‌بینی، ایدئولوژی و فلسفه زندگیست.


بنابراین، قبل از هرگونه بحث و موضع‌گیری درقبال هرحكومتی، باید ابتدا جهان‌بینی، ایدئولوژی، و فلسفه زندگی خودمان را معلوم كنیم وگرنه بحث ما به بحثی بی‌فایده و بی‌فرجام بدل خواهد شد.

با این وجود، در مقالات قبل گفتیم كه بیایید فرض كنیم می‌خواهیم مقبولیت ـ نه مشروعیت ایدئولوژیك ـ حكومت امروز ایران را، با همان معیارهایی بسنجیم كه لیبرال‌ها برای سنجش مقبولیت حكومت‌های خودشان معتبر می‌شمرند. در این‌صورت، مقبولیت حكومت ایران در دوره تأسیس ـ حتی با معیارهای مورد نظر لیبرال‌ها ـ به‌قدری بالاست كه اگر جمهوری‌اسلامی را فاقد مقبولیت تلقی كنیم، دیگر نمی‌توانیم هیچ حكومتی را در هیچ دوره‌ای از تاریخ دارای مقبولیت بدانیم.


این از دوره تأسیس! خب؛ معیار مورد قبول لیبرال‌ها برای سنجش مقبولیت نسبی در دوره استقرار چیست؟

 

 

دانلود:

 20- مقاله بیستم با عنوان «چراغ بیستم»

 

 

 


 

 

 

جهت مراجعه و مطالعه بخش‌های دیگر کلیک فرمایید:

 

 

 

 

 

 

بسمه تعالی


چهل‌امین فجر انقلاب اسلامی مبارک باد.


سلسله مقالاتی که تحت عنوان «چهلچراغ» تقدیم شما می‌شود، بازارسال بخش‌هایی از درس‎ها و نوشته‌های جناب آقای سید محمد روحانی (معلّم ارجمند و نویسنده کتاب «ایستاده در باد») در نیمه دوم دهه 1370 هجری شمسی است. آن درس‌ها و نوشتارها اینک به قلم خود ایشان بازنویسی و تدوین و منتشر شده و بنیاد توسعه فردا به مناسبت چهل سالگی انقلاب اسلامی و به‌عنوان هدیه این عید بزرگ خدمتتان بازارسال می‌نماید. 

 

- چراغ اول، با اشاره به بنیان‌های نظری انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تلاش دارد به این سوال بپردازد که با بروز خطاهای بزرگ و کوچک و مشکلات فراوان در حکومت اسلامی، چه باید کرد؟ آیا باید حکومت بر پایه اسلام را کنار گذاشت؟
چراغ اول:
.... هرروز صبح كه به روزنامه‌ها نگاهي مي‌اندازي (در زمان نگارش اين مقاله، رسانه اصلي روزنامه‌ها بودند. اينك فضاي بيكران و بي‌دروپيكر مجازي نيز به‌آن اضافه شده) مي‌بيني حجمي باور نكردني از مطالب مغالطه‌آميز، به اذهان كساني كه اهل مطالعه هستند، حمله‌ور شده است. يكي از اصلي‌ترين اهداف اين تهاجمات نيز مباني نظري (Theoretical) اين حكومت، است. از كساني كه به‌شكلي موذيانه مي‌كوشند تا انديشه‌هاي سكولاريستي و ليبراليستي را ترويج كنند، اين‌كار چندان غيرمنتظره نيست. عجب از كسانيست كه خود را پايبند اين نظام دانسته، اما به‌صورت بلندگويي براي دشمنان فكري آن درآمده‌اند.

 ادامه مطلب را در فایل مربوطه از لینک زیر دریافت فرمایید:

دانلود:

 1- مقاله اول با عنوان «چراغ اول»

 


 

چراغ دوم: جدال با مدعی
ایمیلی که یکی از جوانان دغدغه‌مند به آقای سید محمد روحانی فرستاده بود شعله چراغ دوم را روشن کرد.
در ایمیل مذکور اشاره شده:
"واقعیت مهم در مورد لیبرال دموکراسی این است که بر پایه امکان نقد و اصلاح درونی شکل گرفته است. همان چیزی که حکومت‌های دیکتاتوری، ایدئولوژیک و توتالیتر از آن گریزانند. در نظام ما اما متاسفانه تلاش زیادی برای حل موضوع و تغییر در رویه ها داده نمی‌شود. کارگزاران نظام هم به همین شرایط عادت کرده‌اند.
مهمترین معضل نظام ج.ا فساد است، همه سیستم‌های حکومتی دنیا از جمله ایران، آگاهند که تنها از طریق شفافیت رسانه‌ها و پاداش برای کسی که یک فساد را کشف کند، می‌توان تا حد امکان با این مسئله مقابله کرد.
اما در ایران بخش انتصابی و رؤسای آن به شدت با شفاف‌سازی و آزادی گردش اطلاعات برخورد می‌کنند.
برای کسانی‌که نگاه نقادانه به وضعیت نابسمان حکومت دارند مثال‌های مستند بی‌شمار است و برای توجیه‌کنندگان حکومت نیز مغلطه فراوان...."

و اما چراغ دوم که با گفتگو در اطراف دغدغه‌های فوق روشن شد، در ادامه تقدیم می‌شود:

 

دانلود:

 2- مقاله دوم با عنوان «چراغ دوم»

 


 

چراغ سوم: بکشم جیغ و زنم داد که آزادی نیست؟
در این مقاله مساله مشروعیت جمهوری اسلامی ایران به میان آورده می‌شود. اینبار هم به سیاق معمول معلم بزرگوار سید محمد روحانی ابتدا مفهوم مشروعیت مورد مداقه و بررسی قرار می‌گیرد:
 "...مشروعيت به‌طور كلي يعني توجيهي كه يك حكومت يا يك نظام سياسي يا يك دستگاه حاكمه دارد، در پاسخ به اين سؤال كه چرا من حكومت مي‌كنم؟ ...."
در ادامه ملاک منطقی برای سنجش مشروعیت مورد سوال قرار می‌گیرد:
 "...اگر قرار است از نظام سياسي خاصي ـ چه ديكتاتوري، چه دموكراسي و چه هرنظام سياسي ديگري ـ دفاع كنيد، لاجرم بايد بگوييد: از نظر شما، ملاك مشروعيت چيست؟ و درستي اين ملاك را به‌استناد كدام دلايل منطقي، ثابت مي‌كنيد؟..."

چراغ سوم در ادامه تقدیم می‌شود:

 

دانلود:

 3- مقاله سوم با عنوان «چراغ سوم»

 


 

 چراغ چهارم: الاغی که از شیر فرار می‌کند؟
در این مقاله به تبیین این ادعا پرداخته می‌شود که ملاک مشروعیت را نمی‌توان فارغ از ایدئولوژی و جهان‌بینی به دست آورد. در بخشی از آن می‌خوانیم:
 "... بی خیال این پرسش‌های دشوار و حل ناشدنی،بیایید یک جور با هم کنار بیاییم و زندگی مان را بکنیم. بگذار هرکس هر تعریفی که دلش می‌خواهد از انسان و سعادت بشر داشته باشد و به دنبالش برود؛ به دیگری چه مربوط است؟ اصلاً کاری به کار هم نداشته باشیم و همه را آزاد بگذاریم تا هرکس به هر راهی که می‌خواهد برود فقط یادتان باشد که ...."

ادامه را در چراغ چهارم ملاحظه بفرمایید:

دانلود:

 4- مقاله چهارم با عنوان «چراغ چهارم»

 


 

چراغ پنجم: "بی‌خاصیت‌تر از سیب‌زمینی؟ یا ایدئولوژیک بودن؟"

چراغ پنجم سعي دارد پرتوي بيفکند بر گزاره‌اي بسیار آشنا و رایج در میان ما:

"مرز آزادي هركس تا آن‌جاييست كه مانع آزادي ديگران نباشد." یا به بیان دیگر؛ "مادام که اعمال و رفتار فردی مانع از آزادی سایر افراد نباشد نباید مانع از آزادی وی شد."

اين مقاله نشان خواهد داد كه گزاره فوق
چه آن‌را درست بدانيم چه غلط،عميقاً مبتني است بر يك ايدئولوژي. آن گاه به آن اضافه کنید که همین گزاره ایدئولوژیک، نزد کسانی که استقرار هرگونه ایدئولوژی را در مناسبات اجتماعی انکار می‌کنند در حکم مقدسات است!

 

دانلود:

 5- مقاله پنجم با عنوان «چراغ پنجم»

 


 

چراغ ششم: خرافه‌های مدرن در مغالطه چهارشنبه‌های سفيد

 خرافات یعنی باورهایی که گروهی از انسان‌ها بدون هیچ مبنا و منطقی به آنها باور دارند.

-آیا باورهای خرافی فقط به قدیمی‌ها اختصاص دارد؟

-آیا فقط اشخاص عامی و بیسواد عقاید خرافاتی دارند‌؟

چراغ ششم به خرافات مدرن زمانه ما می‌پردازد،خرافاتی که هر روز و هر ساعت از در و ديوار دهكده جهانی -با آن كدخدای بی‌همه‌چيزش- بر سروصورت ما می‌ريزد.

 

دانلود:

 6- مقاله ششم با عنوان «چراغ ششم»

 


 

 چراغ هفتم:  اشتباه نكن! آنها دين ترا نشانه رفته‎اند، نه فقط حكومت ترا 

چنان که در مقاله‌های قبلی چهلچراغ نشان داده شد، اين ادعا كه ليبرال‌ها و سكولارها، تصميماتشان را به‌صورت غيرايدئولوژيك اتخاذ مي‌كنند و نيز گفتن اين‌كه نظام‌هاي ليبرالي و سكولاري، نظام‌هايي هستند غيرايدئولوژيك،
و امثال اين جملات، تماما سخناني هستند تناقض‌آميز كه يا از سر قشري‌نگري ادا مي‌شوند و يا از سر دروغگويي.

درواقع، همة كساني كه ادعا مي‌كنند بايد به‌صورت غيرايدئولوژيك به مسائل نگريست، خودشان سر تا پا، غرق در ايدئولوژي هستند؛ و اساسا نمي‌توانند كه نباشند. چون هرتفكري كه ديگران را به‌سوي خودش دعوت ‌مي‌كند، آگاهانه يا ناخودآگاه، خودش را بهتر و درست‌تر از تفكرات ديگر دانسته و چنين چيزي بدون داشتن نوعي جهان‌بيني و ايدئولوژي برآمده از آن جهان‌بيني، منطقا غيرممكن است.

آيا ليبرال‌ها و سكولارها، انديشة خود را بهتر و درست‌تر از انديشه‌هاي رقيب نمي‌دانند؟

 

دانلود:

 7- مقاله هفتم با عنوان «چراغ هفتم»

 


 

چراغ هشتم:  پایین شعر من، امضا نمی‌کنی؟

بهتر است دین و ایدئولوژی مبنای تصمیمات سیاسی و اجتماعی قرار نگیرند؛ چون:

اگر اجازه دهيم اديان و ايدئولوژی‌ها در صحنه سياست و اجتماع حاضر شوند، به‌طور طبيعی، طرفداران هرايدئولوژی و دينی، سعی خواهند كرد تا اديان و ايدئولوژی‌های ديگر را ـ ولو با زور و خشونت ـ از ميدان به‌در كنند. چون‌كه هر ايدئولوژی و دينی، خود را برحق می‌داند و درنتيجه، به‌خودش اجازه مي‌دهد تا اعتقادات ديگر را باطل شمرده و درصدد حذف آنها و طرفدارانشان از صحنه جامعه برآید. پس بیایید جامعه‌ای برپا کنیم که در آن ادیان و ایدئولوژی‌ها در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی مداخله نداشته باشند.

سؤال: حالا در این جامعه با كساني كه معتقد نيستند بايد دين و ايدئولوژی را از صحنه سياست و اجتماع بيرون گذاشت، چه باید کرد؟

آيا اجازه مي‌دهيم دگراندیشان براساس دين و ايدئولوژی خود در صحنه‌های اجتماعی و سياسی حاضر شوند يا نه؟
اگر اجازه بدهیم، كه از جامعه ایدئولوژی زدایی نکرده ایم! اما اگر به دگراندیشان اجازه ندهيم، ایدئولوژی آنها را با زور از میدان به در کرده و عقیده خود را بر ایشان تحمیل کرده‌ایم. در این صورت واقعاً چه فرقيست ميان ما و كساني كه آنها را ـ تحت عنوان قرون وسطايی بودن يا هرعنوان ديگری ـ شماتت و سرزنش می كنيم!؟

یک طرف اعتقادی دارد كه آن‌را حق دانسته و درنتيجه، مخالفان را باطل قلمداد كرده و از صحنه بيرون مي‌كند؛ طرف مقابل هم كه دقيقا همين‌طور است. پس چطور است كه یکی به‌خود حق‌ می‌دهد تا نظراتش را حاكم كند اما وقتی طرف مقابل همين كار را می‌كند، بايد فحش بشنود و شماتت شود؟

بالاخره «با دگرانديشان ومخالفان فكري چگونه بايد رفتار كنيم؟»

 

دانلود:

 8- مقاله هشتم با عنوان «چراغ هشتم»

 


 

چراغ نهم:  مکن باور! که نیرنگ است نیرنگ

دو راه بیش‌تر پیش پای ما نیست: یك راه اینست كه در برابر فشار بی‌امانی كه فرهنگ سكولاری و لیبرالی ـ از داخل و خارج ـ بر ما وارد می‌كند، كمر خم كنیم و آگاهانه یا ناخود‌آگاه، دست از ایدئولوژی دینی خود بشوییم. رفتن به‌این راه، درحقیقت به‌این معناست كه از تعالیم آسمانی خود دست بكشیم و به‌جای آن‌كه بكوشیم به‌معنای واقعی كلمه، مسلمانانه زندگی كنیم، دلمان را خوش كنیم به این‌كه نمازی می‌خوانیم و روضه‌ای می‌رویم و مراقبیم تا جایی از جامه یا بدنمان نجس نشود؛ اخلاقیاتی را هم مراعات بکنیم و تقریبا همین.


راه دیگر اما ـ مثل همه راه‌هایی كه نمی‌خواهد به ذلت ختم شود ـ راه به‌ظاهر دشوارتریست. كسانی كه می‌فهمند تحمل ذلت‌ ـ خصوصا ذلت فرهنگی ـ چقدر زجرآور است، حاضرند هرهزینه‌ای را بپردازند تا با عزت و سربلندی زندگی كنند.


اگر می‌خواهیم ذلیلانه زندگی نكنیم، تنها راهش اینست كه بكوشیم براساس ایدئولوژی دینی خودمان زندگی كنیم؛ نه ایدئولوژی بیگانه‌ای كه به بهانه ایدئولوژی‌زدایی به‌خورد ما می‌دهند. این راه البته راه آسان و كم‌هزینه‌ای نیست. اما اگر مسلمانیم و به دین خود ایمان داریم، باید باور كنیم كه این تنها راه درست زندگی ماست. صد البته كه پیمودن این راه و تحمل دشواری‌های آن، سعادت دنیا و آخرت را برای ما به‌دنبال خواهد داشت.

برای پیمودن این راه چه باید بكنیم؟ 

دانلود:

 9- مقاله نهم با عنوان «چراغ نهم»

 

 


 

چراغ دهم:  علی هنوز به محراب حق اذان دارد

این راه شاید آسان نباشد، اما مگر كسی به‌ما وعده داده كه زندگی همیشه آسان است؟
آن‌كه خدای ماست، بارها سوگند خورده تا به‌ ما بفهماند كه زندگی پر از رنج و مشقت است:
«لا اقسم بهذا البلد* و انت حِلٌّ بِهذا البَلَد* و والدٍ وَ ما وَلَد* لَقَد خَلَقنَا الانسانَ فی كَبَد» /نه! قسم به‌این سرزمین* و تو سكنی گرفته‌ای در این سرزمین* و قسم به والد و آن‌چه متولد ساخت* همانا آفریدیم انسان را در رنج و مشقت (آیات 1 تا 4 سوره بَلَد)
اگر خداوند یهودیان را به‌خاطر جدی نگرفتن تورات، به حِمار تمثیل کرده (سوره جمعه – آیه 5)، مسلمانانی كه قرآن را جدی نمی‌گیرند، به چه باید مانند کرد؟!
پس همه حرف ما یك جمله است: می‌خواهیم زندگی كنیم؛ و برای زندگی كردن، باید دست به كوششی عمیق و مستمر در مسیر بهتر فهمیدن جهان و نیز بهتر فهمیدن آن‌چه خدایمان به‌ ما آموخته، بزنیم.


آیا شما راه دیگری سراغ دارید؟
آیا شما راه بهتری سراغ دارید؟
اصلا، آیا می‌توان راه دیگری سراغ داشت؟

دانلود:

 10- مقاله دهم با عنوان «چراغ دهم»

 


 

 

جهت مراجعه و مطالعه بخش‌های دیگر کلیک فرمایید: